مشکاة الأنوار ت هوشمند و محمدی - شیخ طبرسی - الصفحة ٥٧٧ - فصل هشتم در ثروت اندوزى و زيانى كه بر مؤمن از اين ناحيه وارد مىشود
فصل هشتم: در ثروت اندوزى و زيانى كه بر مؤمن از اين ناحيه وارد مىشود
(١) (١٥٩٢) ١- امام صادق ٧ فرمود: هيچ مصيبتى بر بنده مسلمان بالاتر از اين نيست كه ناگهان مالى به او برسد (موجب خود فراموشى او گردد)، و از اين بدتر اينكه برادر مؤمنش نزد او آيد و تقاضاى ازدواج و پيوند خويشاوندى نمايد، او بگويد: نه، من از تو بىنيازترم.
(٢) (١٥٩٣) ٢- امام صادق ٧ فرمود: براى بنده مسلمان چيزى پر ضررتر از مالى كه به دست مىآورد نمىباشد، و كمتر از آن اينكه كسى براى خواستگارى نزد او آيد كه يا از او بهتر باشد يا از نظر دين مانند او باشد، او جواب ردّ دهد و بگويد: چون مال ندارد دخترم را به او نمىدهم.
(٣) (١٥٩٤) ٣- امام صادق ٧ فرمود: هر كه علاقهاش به دنيا بيشتر باشد، حسرتش هنگام ترك دنيا بيشتر است.
(٤) (١٥٩٥) ٤- امام باقر ٧ فرمود: در زمان رسول خدا ٦ يكى از اصحاب صفّه كه شخصى فقير و با ايمان و عابد و بسيار محتاج بود، و هميشه هنگام نماز ملازم رسول خدا ٦ بود و از ايشان جدا نمىگشت، و رسول خدا ٦ هم وقتى به احتياج و عزّت نفس او توجّه مىكرد دلش مىسوخت، روزى به او فرمود: اى سعد! اگر چيزى به دستم رسيد تو را بىنياز مىكنم. جبرئيل بر او نازل شد و دو درهم به حضرت داد و گفت: اين دو درهم را به او بده و امرش كن كه با آنها تجارت كند و با روزى خدا زندگى كند، سعد دو درهم را گرفت، بعد از اينكه رسول خدا ٦ نماز ظهر و عصر را خواند، فرمود: اى سعد! برخيز و به دنبال روزى برو، من نسبت به حال تو غمگينم، سعد به طرف تجارت رفت، و چيزى را به يك درهم نمىخريد مگر اينكه آن را به دو درهم مىفروخت، و به دو درهم نمىخريد جز آنكه آن را به چهار درهم مىفروخت، دنيا به سعد رو كرد به حدّى كه مال و اموالش بسيار شد و تجارتش رونق گرفت، و نزديك مسجد رسول خدا ٦ دكّانى