مشکاة الأنوار ت هوشمند و محمدی - شیخ طبرسی - الصفحة ٥٨٧ - فصل اول در بيان صبر بر مصيبتها
يعقوب گفت: من يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم هستم، راهب گفت: پس چرا اين قدر سالخورده شدهاى؟ فرمود: غم و اندوه و بيمارى چنينم نموده، هنوز از آستانه در خارج نشده بود كه خداوند به او وحى فرمود: اى يعقوب! شكايت مرا نزد بندهام نمودى؟ در اينجا حضرت كنار در به سجده افتاد، و گفت: خدايا! ديگر تكرار نخواهم كرد، خداوند به او وحى فرمود: من تو را آمرزيدم، ديگر مثل اين سخن را نگو، پس از آن ديگر يعقوب از هيچ مصيبتى شكايت ننمود، فقط يك روز گفت: من از غم و اندوه فقط به خدا شكايت مىبرم، و من از خدا چيزى مىدانم كه شما نمىدانيد.
(١) (١٦١٥) ٥- امام صادق ٧ فرمود: خداوند عزّ و جلّ فرمود: دو چشم بندهام را گرفتم و او بر حكم من صبر نمود و تسليم قضايم شد، در برابر آن بهشت را به او دادم.
(٢) (١٦١٦) ٦- امير مؤمنان ٧ فرمود: خداوند ديدگان هيچ مؤمنى را از او نگرفت مگر اينكه عوضش را بهشت قرار داد.
(٣) (١٦١٧) ٧- امير مؤمنان ٧ فرمود: كورى زندانى است كه خداوند به واسطه آن هر بندهاش را كه بخواهد در زمين زندانى مىكند تا هر وقت بخواهد.
(٤) (١٦١٨) ٨- مردى نابينا خدمت رسول خدا ٦ رسيد و عرض كرد: اى رسول خدا! دعا كن چشمانم بينا شود. فرمود: اگر دوست دارى دعا كنم تا چشمانت بينا شود، و اگر مىخواهى (به همين شكل) خدا را بدون حساب و كتاب ملاقات كنى؟ گفت: او را بدون حساب و كتاب ملاقات كنم، رسول خدا ٦ فرمود: خداوند بزرگوارتر از آن است كه دو چشم انسانى را بگيرد، سپس او را عذاب نمايد.
(٥) (١٦١٩) ٩- در بين ياران محمّد بن حنفيه نابينايى بود كه مردم برايش دلسوزى مىكردند، ابن حنفيه به او گفت: اى ابو الوقاص! آيا حديثى از عيسى بن مريم برايت بگويم؟ سپس گفت:
حواريون به عيسى گفتند: اى كلمة اللَّه! دوست داريم معجزهاى نشان دهى تا منزلت تو را نزد خدا ببينيم، عيسى گفت: اى بنى اسرائيل! چه چيز را منكريد؟ گفتند: چيزى را انكار نمىكنيم، ولى دوست داريم به ما (معجزهاى) نشان دهى، گفت: چه چيز مىخواهيد؟
گفتند: از پروردگارت بخواه كه چشمان نابينايى از ما را بينا كند، گفت: هر كه را دوست داريد بياوريد، آنان جمع شدند و عيسى آنها را در كنار نهرى نشاند، سپس گفت: .....
(در اصل كتاب سفيد است)