مشکاة الأنوار ت هوشمند و محمدی - شیخ طبرسی - الصفحة ٥٥٩ - فصل هفتم در مذمت دنيا
فصل هفتم: در مذمّت دنيا
(١) (١٥٤٩) ١- امام صادق ٧ فرمود: لقمان در وصيتى به فرزندش فرمود: فرزندم! بدان كه دنيا كوتاه است و عمر تو اندك، بنا بر اين از اندك فقط اندك حاصل مىشود.
(٢) (١٥٥٠) ٢- امام باقر ٧ فرمود: عيسى بن مريم (صلوات اللَّه عليه) از آباديى عبور مىكرد كه مردم آن و پرندگان و حيواناتش همگى مرده بودند، عيسى ٧ فرمود: اينها نمردهاند مگر به غضب خدا، و اگر يكى يكى مرده بودند همديگر را دفن مىكردند، حواريون گفتند: اى روح اللَّه! از خدا بخواه آنان را براى ما زنده كند، تا با ما از اعمالشان سخن بگويند، و ما از آن عملها دورى كنيم، عيسى پروردگارش را خواند، ندايى از آسمان گفت: آنان را صدا بزن، عيسى (صلوات اللَّه عليه) شب هنگام برخاست و روى بلندى رفت و گفت: اى كسانى كه اهل اين آبادى هستيد، كسى از بين آنان جوابش داد: بفرماييد اى روح خدا.
فرمود: واى بر شما! عملهاى شما چه بوده است؟ گفت: پرستش طاغوت و دوستى دنيا با كمى ترس (از خدا) و آرزويى دور و دراز، فرو رفته در غفلت و لهو و لعب، فرمود:
دنيا را چگونه دوست داشتيد؟ گفت: مانند دوست داشتن طفل نسبت به مادرش، هر گاه به ما روى مىنمود شاد و مسرور مىشديم، و هر گاه پشت مىكرد گريه مىكرديم و غمناك مىشديم، فرمود: چگونه طاغوت را مىپرستيديد؟ گفت: با پيروى از گنهكاران، فرمود: عاقبت كارتان چه شد؟ گفت: شب در سلامت خوابيديم و صبح خود را در هاويه ديديم. فرمود: هاويه چيست؟ گفت: سجّين است، فرمود: سجّين چيست؟
گفت: كوههايى از آتش كه تا روز قيامت بر ما گداخته مىشوند، فرمود: شما چه گفتيد و به شما چه گفته شد؟ گفت: گفتيم ما را به دنيا بر گردانيد تا در آن پرهيزگارى پيشه كنيم، به ما گفته شد: دروغ گفتيد، فرمود: واى بر تو! چرا از ميان آنان فقط تو با من سخن