مشکاة الأنوار ت هوشمند و محمدی - شیخ طبرسی - الصفحة ١٥ - فصل سوم در يقين
(١) (٢٨) ١١- امام صادق ٧ فرمود: على ٧ مىفرمود: خدايا! بر من منّت گذار تا توان توكّل بر تو و واگذاردن امورم به تو، و خشنود شدن به قضا و قدر تو، و تسليم شدن به فرمانت را پيدا كنم، به حدّى در برابر فرمانت تسليم و در آنچه برايم مقدر فرمودهاى شتاب نداشته باشم و به دادههايت رضايت دهم، اى مهربانترين مهربانان.
(٢) (٢٩) ١٢- امام صادق ٧ فرمود: رسول خدا ٦ مىفرمايد: بهترين ثروت يقين است، و بهترين شغل عبادت و پرستش خداوند.
(٣) (٣٠) ١٣- امام صادق ٧ فرمود: محمد بن حنفيه مردى شجاع و آرام دل بود، روزى حجّاج به او گفت: بارها قصد كردم كه گردنت را بزنم.
محمّد جواب داد: تو قدرت انجام اين كار را ندارى، براى خدا در هر روز سيصد و شصت لحظه است، اميدوارم خداوند در يكى از آن لحظات شرّ تو را از من دفع كند.
(٤) (٣١) ١٤- امام صادق ٧ فرمود: رسول خدا ٦ به همراه مردم نماز صبح را خواند، سپس به جوانى كه در مسجد بود و چرت مىزد و سر به زير داشت نگاهى كرد، رنگش زرد و بدنى لاغر و چشمانى فرو رفته در گودى سر داشت و پوست بدنش به استخوانش چسبيده بود.
رسول خدا ٦ به او فرمود: چگونه شب را به صبح رساندى اى حارث! (كنايه از اينكه در چه حالى يا حالت چطور است)؟ عرض كرد: اى رسول خدا! در حال يقين شب را به روز آوردم. پيغمبر خدا ٦ از حرف او تعجب نموده و فرمود: براى هر يقينى نشانهاى است، نشانه حقيقى يقين تو چيست؟ گفت: اى رسول خدا! نشانه يقين من همانست كه مرا غمناك ساخته و شبم را به بىخوابى كشيده، و مرا به تحمل تشنگى وسط روز وادار كرده، و نفسم از دنيا و آنچه در آن است روى گردان شده، به درجهاى كه گويا عرش پروردگارم را براى حسابرسى برپا مىبينم، و تمامى مردم براى حساب محشور شدهاند، و من در ميان آنها هستم، و گويا به اهل بهشت مىنگرم كه غرق در نعمت هستند، و در حالى كه بر پشتيها تكيه زدهاند با همديگر آشنايى پيدا مىكنند، و گويا اهل دوزخ را مىبينم كه در آتش شكنجه مىشوند و فرياد مىزنند، و گويا من هم اكنون صداى نعره آتش دوزخ را كه در گوشم مىپيچد مىشنوم. رسول خدا ٦ به اطرافيان فرمود: اين بندهاى است كه خداوند دلش را به نور ايمان روشن ساخته است، سپس [رو به آن جوان نمود] فرمود: به آنچه بر آن هستى ثابت باش. جوان عرض كرد: اى رسول خدا! از خدا براى من بخواه كه شهادت با تو و در ركاب تو را نصيبم گرداند.
رسول خدا ٦ برايش چنين دعايى كرد، و طولى نكشيد كه در يكى از جنگها با پيغمبر ٦ به جبهه جهاد شتافت، و پس از نه نفر به شهادت نايل شد، و او نفر دهم بود.