مشکاة الأنوار ت هوشمند و محمدی - شیخ طبرسی - الصفحة ٣ - فصل اول در توحيد
باب اوّل: در ايمان و اسلام و آنچه به آن بستگى دارد
و در آن پانزده فصل است
فصل اول: در توحيد
(١) ١- امام صادق ٧ فرمود كه: خداوند مىفرمايد: (همانا فرجام و پايان هر چيزى به سوى پروردگارت است) پس هر گاه سخن (به ذات) خداوند ختم شد خوددارى نماييد.
(٢) ٢- امام رضا ٧ در سفر مرو از حضرت على ٧ نقل فرمود كه: پيغمبر اكرم ٦ فرمود:
جزاى كسى كه خداوند بعنوان پاداش، نعمت توحيد را به او عطا فرموده بجز بهشت نخواهد بود.
(٣) (٣) ٣- ابو ذر مىگويد: شبى از منزل بيرون آمدم، ناگهان ديدم رسول خدا ٦ به تنهايى راه مىروند و هيچ كس با او همراه نيست، گمان كردم كه دوست ندارند كسى با ايشان همراه باشد، لذا آهسته در زير سايه ماه، پشت سرش شروع به راه رفتن كردم، پيامبر متوجه من شد و فرمود: كيستى؟ عرض كردم: فدايت شوم، ابو ذر هستم. فرمود: اى ابو ذر! همراه من بيا. آنگاه ساعتى با ايشان راه رفتم، سپس فرمود: ثروت اندوزان در روز قيامت در اقليّت قرار مىگيرند (١١)، مگر كسى كه خداوند خير را نصيب او كرد و در دنيا از راست و چپ و از روبرو و پشت سر انفاق مىنمود، و با آن عمل خير انجام مىداد. سپس ابو ذر گفت: ساعتى همراه پيامبر راه رفتم، آنگاه فرمود: اينجا بنشين! بعد مرا در زمينى- كه سنگلاخ بود و در اطرافش كوهها و تپهها قرار داشت- نشاند و فرمود: اينجا بنشين تا برگردم. سپس پيامبر ٦ به سوى مكانى- كه «حرّه» نام داشت- رفتند به طورى كه ديگر ايشان را نديدم و از ديدهام پنهان شده بود. سپس شنيدم كه پيامبر ٦- در حالى كه به طرف من مىآمد- مىفرمود: و اگر چه زنا كرده باشد؟! او اگر چه دزدى كرده باشد؟! ابو ذر گفت: چون پيامبر آمد بىصبرانه از ايشان پرسيدم: اى پيامبر خدا! خدا مرا فدايت كند، با چه كسى در طرف «حرّه» صحبت مىكرديد؟ من شنيدم كه كسى جوابت را مىداد. فرمود: او جبرئيل بود كه در طرف «حرّه» بر من نمايان شده بود.