مشکاة الأنوار ت هوشمند و محمدی - شیخ طبرسی - الصفحة ٢٤٥ - فصل ششم در بىنيازى و فقر
فصل ششم: در بىنيازى و فقر
(١) (٦٢٨) ١- امير مؤمنان ٧ فرمود: برايم اهميت ندارد آنچه را كه به دستانم مىچسبد بىنيازى باشد يا فقر.
(٢) (٦٢٩) ٢- رسول خدا ٦ فرمود: خدايا! به محمد و آل محمد پاكدامنى و كفاف در روزى عطا فرما، و به دشمنان محمد و آل محمد بسيارى مال و فرزند روزى كن.
(٣) (٦٣٠) ٣- امام باقر ٧ فرمود: مردى نزد ابا ذر آمد و او را در مورد گوسفندانش مژده داد، ابا ذر گفت: بحقيقت گوسفندان زياد شدهاند و توليد مثل كردهاند، و لكن زياد شدن آنها براى من مژده نيست، آنچه از گوسفندانم كم باشد و ما را كفايت كند؛ نزد من محبوبتر از آنست كه زياد باشد و ما را از ياد خدا غافل كند.
(٤) (٦٣١) ٤- على بن الحسين ٧ فرمود: از مردم اظهار نوميدى و بىنيازى كن زيرا اين كار خود بىنيازى واقعى است، و در خواست حاجت را از مردم كم كن زيرا اين عمل خود فقر حاضر است.
(٥) (٦٣٢) ٥- امام صادق ٧ فرمود: شرافت مؤمن به شبزندهدارى، و عزّتش به بىنيازى او از مردم است.
(٦) (٦٣٣) ٦- على بن الحسين ٧ فرمود: تمام خير و نيكى را در بريدن طمع از دست مردم ديدم، و هر كس هيچ اميدى به مردم نداشته باشد، و امرش را در هر كارى به خدا واگذارد، خداوند در هر چيزى دعايش را مستجاب كند.
(٧) (٦٣٤) ٧- امام صادق ٧ از امير مؤمنان ٧ نقل كرد كه مىفرمود: بايد احتياج به مردم و بىنيازى از ايشان با هم در دلت جمع شود، و احتياج به آنها در نرم زبانى و خوشروئيت باشد، و بىنيازيت از آنها در حفظ آبرو و نگهدارى عزّتت توأم باشد.