احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١٥١ - بخش دوازدهم مناظرات حضرت باقر
وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُ ظُلَّةٌ و از گروهى كه شهادت به حق دادند ولى دروغ مىگفتند فرمود منافقين بودند هنگامى كه گفتند نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ.
محمد بن منكدر گفت حضرت باقر ٧ را ديدم تكيه به دو غلام سياه كرده بود سلام كردم جوابم را داد و نفس نفس مىزد و عرق از چهرهاش مىريخت.
گفتم خدا خيرت بدهد اگر مرگ دامنت را بگيرد و در اين حال در جستجوى دنيا هستى؟ امام ٧ دو غلام را كنار زد و به پا ايستاد و گفت اگر مرگ بيايد من مشغول اطاعت خدايم و بكارى مشغولم كه از احتياج به تو و مردم بىنياز باشم. بايد از خدا بترسم در صورتى كه مرگ بيايد و من به معصيت مشغول باشم گفتم خدا رحمتت كند مىخواستم شما را نصيحت كنم مرا نصيحت كردى.
عبد الله بن نافع بن ارزق مىگفت اگر شخصى را بيابم در جهان كه بتوانم با شتر به سوى او بروم و او مدعى باشد كه على ٧ اهل نهروان را كشت و ظلمى نكرد بسويش سفر مىكنم و با او مناظره خواهم كرد.
گفتند برو پيش فرزندش محمد باقر ٧. خدمت حضرت باقر رسيد و بعد از مقدارى صحبت امام ٧ فرمود ستايش خداى را كه ما را به نبوت گرامى داشت و ولايت را به ما بخشيد. اى فرزندان مهاجر و انصار هر كدام منقبتى در باره امير المؤمنين مىداند حركت كند و بازگو نمايد. از جاى حركت كردند و مناقبى را بيان نمودند. وقتى رسيدند به اين خبر كه پيغمبر ٦ فرمود
لأعطين الراية
در جنگ خيبر فرمود فردا پرچم را خواهم داد به دست كسى كه امام باقر از عبد الله بن نافع پرسيد اين خبر صحيح است؟ گفت آرى شكى در آن نيست ولى على بعد كافر شد. حضرت باقر فرمود بگو ببينم در اين خبر مىفرمايد خداوند او را دوست مىدارد على را دوست مىداشت با اينكه مىدانست او اهل نهروان را خواهد كشت يا نمىدانست اگر بگوئى نمىدانست كافرشدهاى گفت مىدانست. فرمود پس دوستش داشت براى اينكه عمل به اطاعتش مىكرد يا براى اينكه معصيت مىكند؟ گفت براى اطاعت. حضرت باقر فرمود حركت كن مغلوب شدى. از جاى حركت كرد در حالى كه مىگفت حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ