احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٥٢ - بخش سوم احتجاجهاى امير المؤمنين
گفت من مقامى در بهشت دارم به واسطه وعدهاى كه دادهاند نمىدانم به آن مقام مىرسم يا نه گفت اميد مقامى براى من در بهشت دارى؟ ابا بكر در پاسخ گفت آرى اميدوارم. جاثليق گفت اكنون تو را اميدوار نسبت به مقام من در بهشت مىبينم ولى در مورد خود خائف و ترسانى بگو چه فضيلتى بر من دارى در علم؟ سپس پرسيد آيا تو تمام علم پيامبر خود را دارى؟ گفت نه همان قدر كه به من رسيده مطلعم پرسيد چه شد كه خليفه شدى با اينكه علمى كه امت او نيازمند هستند ندارى و چگونه مردم تو را به اين مقام رساندهاند؟
عمر گفت نصرانى زبان خود را نگه دار از اين حرفها، و گر نه خونت را مىريزيم نصرانى گفت اين از عدالت دور است كسى كه براى هدايت و راهنمائى آمده او را بكشند.
سلمان گفت گويا لباس خوارى و مذلت بر تن ما كرده بودند از جاى حركت كرده پيش على ٧ آمدم جريان را عرض كردم جانم فدايش باد به مسجد آمد وقتى نصرانى مىگفت مرا راهنمائى كنيد به كسى كه بتواند پاسخ مرا بدهد امير المؤمنين ٧ فرمود سؤال كن قسم به آن كس كه دانه را شكافت از گذشته و آينده هر چه بپرسى جواب از جانب پيامبر هدايت بخش محمد مصطفى ٦ خواهم داد گفت همان سؤالى را كه از اين پيرمرد كردم از تو مىكنم آيا تو نزد خدا و خودت مؤمنى؟ فرمود من در نزد خدا مؤمنم همان طور كه در نزد عقيده خود مؤمن هستم.
جاثليق گفت الله اكبر اين سخن از روى اعتماد به دين است و يقين صحيح دارد بگو ببينم مقام تو در بهشت چگونه است فرمود در مقام پيامبر امّى در فردوس اعلى جاى دارم هيچ شك و شبههاى در اين وعدهاى كه خدايم داده ندارم.
جاثليق گفت از كجا اطلاع پيدا كردى به اين وعده؟ فرمود به وسيله كتاب منزل و راستگوئى پيامبر مرسل. گفت راستگوئى پيامبر را از كجا اطلاع دارى گفت به وسيله دلائل آشكار و معجزات عالى. جاثليق گفت اين راه استدلال است براى كسى كه بدنبال دليل باشد. گفت بگو ببينم خدا امروز كجا است؟ فرمود نصرانى! خدا منزه