احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٣٥٤ - گفتگوهاى ديگر از على بن ميثم رحمة الله عليه
را دوست داشت تا به وسيله آن به حاجت خود نائل گردد؟ گفت آرى.
گفت پس تو آنچه را عيسى در زمان زندگى دوست داشت و علاقه به بقائش داشت و سوار آن مىشد براى انجام كارها چون دوستش مىداشت رها كردهاى و چيزى را به گردن آويختهاى كه عيسى را به زور بر آن بستهاند و سوار آن با ناراحتى و خشم شده بود و آن را به گردن آويختهاى. بايد طبق اين استدلال الاغ را به گردن مىآويختى و صليب را رها مىكردى و گر نه خود را به نادانى زدهاى.
گفتگوهاى ديگر از على بن ميثم رحمة الله عليه
شيخ مفيد فرمود: از على بن ميثم رحمة الله عليه پرسيدند چرا امير المؤمنين پشت سر آنها نماز خواند؟ جواب داد آنها را چون ديوارهاى مسجد خيال مىكرد. پرسيد چرا وليد بن عقبه را در مقابل عثمان حدّ زد؟ گفت زيرا اختيار حدّ دست او بود، در صورتى كه امكان بيابد به هر حيله اقامه بايد بنمايد.
گفت چرا در مشورت با ابا بكر و عمر شركت مىكرد و رأى مىداد؟ جواب داد چون مايل بود كه احكام دين زنده بماند و پايدار باشد، چنانچه حضرت يوسف پادشاه مصر را راهنمائى كرد براى نفع مردم. چون زمين و حكومت در زمين مال اوست وقتى بتواند به نفع مردم حرفى بزند مىزند وقتى براى خودش امكان نداشته باشد به وسيله ديگران كه مىتواند اين كار را مىكند چون مايل است كه امر خدا پايدار باشد.
پرسيد چرا از جنگ كردن با آنها خوددارى نمود؟ جواب داد به همان دليل كه هارون بن عمران برادر حضرت موسى از جنگ با سامرى خوددارى كرد با اينكه آنها بتپرست شدند گفت قدرت نداشت. جواب داد همان طورى كه هارون گفت أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ و مانند لوط كه گفت لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلى رُكْنٍ شَدِيدٍ و مانند هارون و موسى بود كه گفت رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَ أَخِي.