احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٣٥٢ - بخش بيست و يكم مناظرات اصحاب و اهل زمان امام على بن موسى الرضا
خلاف ابى بكر كردند و به نفع او شهادت دادند. چگونه پذيرفته مىشود شهادت كسانى كه دروغ بر خود بستند و گواهى به دروغ دادند با اينكه قبلا از تو اقرار گرفتم كه چنين شهادتى قبول نمىشود.
شيخ مىفرمايد اين يك كلام موجز و مختصرى است ولى شرح آن چنين است كه وقتى مخالفين ما در مورد خلافت ابا بكر استدلال به اجماع امت از مهاجر و انصار مىنمايند، خود معترفند كه شهادت انصار باطل است زيرا اقرار نمودند كه ادعاى خلافت براى خودشان ادعاى باطلى بود. با همين تكذيب شهادتشان به امامت ابا بكر باطل مىشود و بىارزش است. در اين صورت شهادت به امامت ابا بكر منحصر به بعضى از امت مىشود نه همه و ادعاى اجماع باطل مىگردد و هيچ يك از ما و مخالفينمان در اين مطلب ترديد نداريم كه اجماع بعضى از امت دليل بر اثبات ادعاى آنها نيست و ممكن است اشتباه كرده باشند با اين تقريب امامت ابا بكر باطل مىشود طبق ادعاى آنها و دليل بر اين مطلب از هيچ جهت ندارند.
مىنويسد شيخ نيز برايم نقل كرد كه ضرار پيش ابو الحسن على بن ميثم رحمة الله عليه آمده گفت آمدهام با تو مناظره كنم. پرسيد در چه مورد؟ گفت در مورد امامت.
على بن ميثم گفت به خدا قسم براى مناظره نيامدهاى، آمدهاى كه به زور حرف خود را ثابت كنى. ضرار گفت اين حرف را به چه دليل مىگوئى؟
ابو الحسن جواب داد برايت توضيح مىدهم. و در توضيح مطلب گفت تو خود مىدانى كه مناظره گاهى به جايى مىرسد جواب به اشكال برمىخورد و لازم است كه خصم دليل بياورد يا خود را به نادانى مىزند و يا عناد مىورزد، گرچه متوجه اين مطلب شنوندهها نشوند يا همه و يا برخى از آنان اما براى پيشگيرى از چنين پيش آمدى من از تو مىخواهم كه انصاف را در گفتار بپذيرى. يكى از دو پيشنهاد را انتخاب كن يا حرف مرا در باره امامم بپذير و من حرف تو را در باره امامت بپذيرم اين يكى.
ضرار گفت چنين كارى را نمىكنم. ابو الحسن پرسيد چرا؟ گفت زيرا اگر من