احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٨٤ - مناظره ديگر هشام
ولايت داشت كه ابا بكر نداشت. ضرار گفت: صحيح است، اين ظاهر است.
سپس هشام گفت: اگر باطن با ظاهر مساوى بود مگر اين فضيلت نيست كه غير قابل دفع است؟ ضرار جواب داد: آرى. هشام گفت: مگر نمىدانى پيامبر اكرم ٦ به على ٧ فرمود: تو نسبت به من مانند هارون هستى نسبت به موسى، جز اينكه پيامبرى بعد از من نيست. ضرار گفت صحيح است.
هشام گفت: مگر مىشود چنين حرفى را به على ٧ بزند جز اينكه على در نزد او در باطن مؤمن است؟ گفت: نه. هشام گفت: پس ظاهر و باطن على ٧ هر دو مساوى شد و براى دوست تو نه ظاهرى هست و نه باطن الحمد لله.
مناظره ديگر هشام
شيخ گفت يحيى بن خالد برمكى در حضور هارون الرشيد از هشام بن حكم پرسيد آيا مىشود حق در دو حجت مخالف باشد؟ هشام جواب داد نه. يحيى گفت اينك بگو دو نفر در يك مسأله دينى اختلاف دارند و نزاع مىكنند خالى از اين نيست، يا هر دو محق باشد يا هر دو ياوه سرا، يا يكى بر حق و ديگرى بيهوده گو.
هشام گفت صحيح است، اما نمىتوانند هر دو محق باشند به دليل سخنى كه قبلا گفتم در اين موقع يحيى گفت پس بگو ببينم.
على و عباس كه پيش ابا بكر شكايت كردند در ميراث كداميك محق بودند و كداميك مبطل. چون تو گفتى نمىتواند هر دو محق و هر دو مبطل باشند.
هشام گفت با خود فكر كردم اگر بگويم على بيهوده ادعا مىكرد كافر شدهام و از مذهب خارج مىشوم، اما اگر بگويم عباس بيخود ادعا مىكرد، گردنم زده مىشد.
سؤالى كرده بود كه قبلا از من نشده بود و جوابى برايش آماده نكرده بودم. از اين دعاى امام صادق ٧ يادم آمد كه فرمود: هشام پيوسته در تائيد روح القدس خواهى بود تا وقتى ما را كمك مىكنى فهميدم من خوار نخواهم شد. جواب به نظرم آمد در همان حال.