احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٨٦ - مناظرهاى از هشام
مقابله با اتفاق و هم آهنگى نمايد. گواهى دشمن براى دشمنش پذيرفته است ولى شهادت عليه او مردود است.
يحيى بن خالد گفت نزديك مغلوب نمودن او رسيدى ولى بيشتر ادامه بده كه امير المؤمنين اين كار را دوست مىدارد. هشام گفت اشكالى ندارد اما استدلال ما گاهى به جايى مىرسد كه دقيق است و زود نمىتوان فهميد. ممكن است يكى از ما دو نفر به معانده برخيزيم و يا واقعا نفهميم اگر واقعا مايل است با هم بحث كنيم يك نفر را قرار بدهد بين ما و او حكومت كند، اگر خارج از جاده شدم مرا برگرداند و اگر او ستمگرى كرد متوجهش نمايد.
عبد الله بن يزيد گفت هر كسى را مايلى انتخاب كن، من راضيم. هشام گفت ولى من مىگويم اگر از اصحاب من باشد ممكن است تعصب بىجا به خرج دهد و اگر از ياران تو باشد ممكن است عليه من حكم كند، اگر مخالف عقيده من و تو باشد نه من و نه تو به او اطمينانى نداريم. به همين جهت يك نفر از ياران تو يك نفر از اصحاب من انتخاب مىكنيم كه آن دو نفر ناظر استدلال من و تو باشند و به حق حكومت كنند. عبد الله بن يزيد گفت خوب انصاف دادى، من هم انتظار همين نظر را از تو داشتم.
هشام روى به يحيى به خالد نموده گفت من او را مغلوب كردم و تمام پايههاى اعتقادى او را به سادگى واژگون كردم، ديگر چيزى ندارد بگويد و لازم به مناظره نيست. گفت در اين موقع پرده بالا رفت و يحيى بن خالد گوش داد. هارون گفت اين مرد مدعى است كه متكلم و مذهبشناس شيعه است، با اين مرد هم آهنگ شد و مناظرهاى نكرد، بعد ادعا كرد كه من او را مغلوب كردهام و اعتقادش را به باد دادم.
بگو اين ادعاى خود را ثابت نمايد.
يحيى بن خالد به هشام گفت امير المؤمنين مىگويد اين ادعاى خود را ثابت كن. هشام گفت اينها با ما پيوسته به روايت على بن ابى طالب هم اعتقاد بودند تا جريان حكمين پيش آمد به واسطه حكم قرار دادن على ٧ را كافر دانستند و گمراه به شمار آوردند و اين همان جهت امتياز و مشخصات مذهبى آنها است. اينك