احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١٨٣ - بخش سيزدهم احتجاجات حضرت صادق
مىكردهاند اين موجودات آفريده خدا نيست و شريك خدا آنها را آفريده. خداوند در جهنم عقرب و مار را بر آنها مسلط مىكند تا سزاى انكار خويش را بيابند. گفت چگونه است كه مىگويند اهل بهشت نزديك به درختى مىشوند و ميوهاى مىچينند پس از خوردن باز درخت به حالت اول داراى ميوه است فرمود: آرى اين شبيه چراغ است كه يك نفر مىآيد و به وسيله آن چراغ ديگرى را روشن مىكند بدون اينكه از نور چراغ كم شود و دنيا پر از چراغ از همان چراغ مىشود. گفت مگر نمىخورند و نمىآشامند باز شما معتقد هستى كه قضاى حاجت ندارند. فرمود: آرى، چون غذاى آنها رقيق است و سنگينى ندارد به وسيله عرق در بدن دفع مىشود.
گفت چطور مىشود كه حوريهها با هر چند مرتبه كه شوهرش با او نزديكى كند باز بكر است؟ فرمود: زيرا او از پاكى و پاكيزگى آفريده شد و هيچ عارضهاى او را نمىگيرد و آفتى بر او عارض نمىشود و چيزى در سوراخ او جريان ندارد و حيض آلودهاش نمىكند پس رحم به هم چسبيده است زيرا جز مجراى آلت مردى راه ديگرى ندارد. گفت پس او هفتاد حليه و زيور مىپوشد شوهرش از پشت اين هفتاد حلّه غفر ساق و بدنش را مىبيند؟ فرمود: آرى، همان طور كه شما پول را كه در آب صاف انداختهايد و به اندازه يك نيزه عمق دارد مشاهده مىكنيد.
پرسيد چگونه اهل بهشت متنعّم به نعمتها مىشوند يا اينكه هر كدام يا فرزند يا پدر و يا خويشاوند و يا مادر خود را از دست دادهاند وقتى در بهشت آنها را نيابند بدون شك مىدانند در جهنم هستند ديگر نعمت بهشت چه لذتى براى آنها خواهد داشت با اينكه مىداند عزيزش در جهنم معذب است. فرمود: اهل علم گفتهاند آنها فراموش مىكنند از اين خويشاوندان و بعضى مدعى هستند كه منتظر آمدن ايشانند و اميدوارند كه بين بهشت و جهنم باشند در اصحاب اعراف.
گفت بفرمائيد خورشيد كجا غايب مىشود؟ فرمود: بعضى از دانشمندان گفتهاند وقتى سرازير شد پائين قبه فلك دور مىزند تا دل آسمان همين طور بالا مىرود تا باز پائين بيايد از جايى كه طلوع نموده. يعنى آن خورشيد غائب مىشود در سرزمينى تاريك و سياه سپس مىشكافد زمين را تا فرود مىآيد به جايگاه طلوعش