احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٤٧ - بخش دوم استدلالى ديگر از امير المؤمنين
از پى درختى فرستاد در جريان بطحاء درخت فرمانپذير شد و هر شاخه او تسبيح و تهليل و تقديسى داشت بعد فرمود به دو پاره شو درخت از ميان نصف گرديد باز فرمود به هم بپيوند بهم پيوست بعد فرمود گواهى به نبوت من بده گواهى داد سپس فرمود برگرد به جايگاه خود با تسبيح و تهليل و تقديس همان كار را كرد جايگاه درخت در محل سلّاخ خانه بود در مكه.
يهودى گفت مىگويند عيسى سياح بود. على ٧ فرمود: صحيح است اما حضرت محمد ٦ سياحتش در جهاد بود در طول ده سال تعداد بىشمارى را از شهرنشين و دهنشين به جبهه گسيل داشت و گروه زيادى از سركشان عرب كه شمشير زن و دلير و خونريز بودند به قتل رسانيد مسافرت نمىرفت مگر مجهز براى جنگ با دشمن خود بود.
يهودى گفت مىگويند عيسى زاهد بود. على ٧ فرمود صحيح است اما محمد ٦ زاهدترين انبياء بود سيزده زن داشت بغير كنيزان هرگز سفرهاش برداشته نشد كه در او غذا وجود نداشته باشد و هرگز نان گندم نخورد و هرگز از نان جو سه شب پشت سر هم سير نشد از دنيا رفت در حالى كه زرهش گرو بود در نزد مرد يهودى به چهار درهم، طلا و نقره از خود به جاى نگذاشت با اين همه كشورگشائى كه كرد و غنائمى كه بدست آورد در يك روز سيصد هزار و چهار صد هزار (درهم شايد باشد) مىبخشيد شب سائل در خانهاش مىآمد مىفرمود قسم به آن كسى كه محمد ٦ را به حق مبعوث كرده در خانه آل محمد ٦ يك من جو و يك من گندم و درهم و دينارى وجود ندارد.
يهودى گفت منهم مىگويم لا اله الا الله و محمدا رسول الله و گواهى مىدهم كه به هيچ پيامبرى درجهاى يا فضيلتى نبخشيده خدا مگر اينكه همه آنها را در محمد ٦ جمع كرده و او را چندين برابر از ديگران بيشتر به درجات مفتخر نموده.
ابن عباس به على بن ابى طالب ٧ گفت يا ابا الحسن من گواهى مىدهم كه تو از راسخين در علم هستى فرمود واى بر تو چرا نگويم آنچه گفتم در باره آن