احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٤٣ - بخش دوم استدلالى ديگر از امير المؤمنين
على ٧ فرمود صحيح است اما به محمد ٦ بهتر از آن دادهاند. يحيى بن زكريا در زمانى بود كه بتپرستى و جاهليت وجود نداشت ولى به حضرت محمد ٦ حكم و فهم را در حال كودكى دادند يعنى بت پرستان و طرفداران شيطان هرگز اظهار علاقه به بتى نكرد و در اعياد آنها شركت ننمود و از او دروغى شنيده نشد پيوسته امين و راستگو و بردبار بود و روزه را به هم مىپيوست در هفته و كمتر و بيشتر در اين مورد به او مىگفتند مىفرمود من مثل شما نيستم من پيوسته در حضور پروردگارم مرا غذا مىدهد و آب مىآشاماند آنقدر گريه مىكرد از خشيت خدا كه جاى نمازش خيس مىشد.
يهودى گفت عيسى بن مريم را نقل مىكنند در گهواره سخن مىگفت على ٧ فرمود صحيح است اما حضرت محمد ٦ وقتى از مادر متولد شد دست چپ خود را بر زمين نهاد و دست راست خود را به آسمان بلند كرده زبان به توحيد گشود و نورى از دهان مباركش درخشيد كه اهل مكه قصرهاى بصرى شام و اطرافش را ديدند و قصرهاى قرمز يمن و اطراف آن و قصرهاى سفيد اصطخر و اطراف آن را مشاهده كردند در شب تولد پيامبر ٦ نورانى شد بطورى كه جن و انس و شياطين ترسيدند و گفتند در جهان پيش آمدى شده ملائكه را ديدند كه در رفت و آمد و تسبيح و تقديس خدايند و ستارگان در اضطرابند و سقوط مىنمودند به علامت ميلاد آن جناب، ابليس تصميم گرفت به طرف آسمان برود به واسطه عجايبى كه آن شب مشاهده كرد، در آسمان سوم جايگاهى داشت و شياطين گوش مىدادند در آنجا وقتى اين عجايب را مشاهده كردند خواستند گوش بدهند همين كه چنين تصميمى مىگرفتند به واسطه علامت پيامبرى آن جناب.
يهودى گفت گويند عيسى كور و پيس را با اجازه خدا شفا مىبخشيد. على ٧ فرمود: صحيح است، به حضرت محمد ٦ از اين بهتر دادند. بيمار را از رنج بيمارى شفا مىبخشيد يك روز سؤال كرد از مردى كه جزء صحابه او بود گفتند او از بيمارى مانند يك جوجهاى شده كه پر ندارد وقتى به بالين