احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٣٠ - بخش دوم استدلالى ديگر از امير المؤمنين
٦ نيز مردى كه به قيامت اقرار نداشت و منكر پيش او آمد بنام ابى بن خلف جمحى با خود استخوان پوسيده را آورد كه با دست آنها را نرم مىكرد بعد گفت يا محمد مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ اين استخوانهاى پوسيده كه زنده خواهد كرد خداوند به زبان پيامبرش انداخت و با دليل واضح و روشن فرمود يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ همان كسى كه او را اول آفريد او به هر نوع آفرينشى دانا است. آن مرد مبهوت شده رفت يهودى گفت حضرت ابراهيم ٧ بتهاى قوم خود را تكه تكه كرد به واسطه حمايت از توحيد على ٧ فرمود همين طور است اما حضرت محمد ٦ سيصد و شصت بت را از فراز كعبه فرو ريخت و از جزيرة العرب بدور كرد و هر كس آنها را مىپرستيد با شمشير خود او را خوار و ذليل كرد.
يهودى گفت ابراهيم ٧ فرزند خود را بر زمين خوابانيد و براى قربانى چهرهاش را بر خاك نهاد على ٧ فرمود درست است اما ابراهيم پس از خواباندن فرزند بر زمين خداوند براى او فداء فرستاد ولى حضرت محمد ٦ به مصيبتى دشوارتر از آن گرفتار شد. كنار پيكر عموى خود حمزه كه شير خدا و شير پيامبرش و ياور دين خدا بود ايستاد موقعى كه از دنيا رفته بود اظهار دلتنگى نكرد و اشك از ديده نريخت به چشم خويشاوندى به او تماشا نكرد تا خداوند را با شكيبائى و صبر خود خشنود كند و در تمام كارها تسليم او باشد فرمود اگر خواهرش صفيه ناراحت نشود پيكرش را رها مىكنم تا خداوند او را از درون دل درندگان و شكم پرندگان محشور نمايد و اگر اين كار سنت و روش بعد از من نمىشد اين كار را مىكردم.
يهودى گفت ابراهيم ٧ را قومش در آتش انداختند و صبر كرد خداوند آتش را بر او سرد و سلامت قرار داد آيا چنين كارى را نسبت به محمد ٦ كردهاند امير المؤمنين ٧ فرمود صحيح است حضرت محمد ٦ وقتى وارد خيبر شد زنى خيبرى او را مسموم كرد خداوند سم را در اندرون بدنش سرد و سلامت قرار داد تا هنگام اجلش. سمّ وقتى در داخل بدن