احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١٣٣ - بخش نهم مناظرات امام حسن و امام حسين
رفت و به امام حسن گفت شما يك پله پائينتر بايستيد. شروع به سخنرانى كرده گفت مردم اينك حسن بن على و فرزند فاطمه ٨ ما را شايسته خلافت دانست و خود را لايق آن نمىدانست. بهمين جهت آمده تا با ما بيعت كند بعد گفت از جاى حركت كن و بگو. امام حسن ٧ از جاى حركت كرد و شروع به سخنرانى كرده فرمود: حمد خدائى را كه بر نعمتها و پياپى افاضه نمودن آنها و برگرداندن گرفتاريها و بلاها مستوجب ستايش است در نزد خردمندان و بىخردان پروردگارى كه به جلال و كبريائيش امكان راهيابى به دوام و مقامش نيست خدائى كه برتر از گمان و انديشه مخلوقين است تا راه به كنه غيب او يابند. افكار دانشمندان و صاحبنظران
اشهد ان لا اله الا الله وحده في ربوبيته
يكتا است در خدائى و وجود و وحدانيت خويش بىنيازى است كه شريك ندارد و بىهمتائى است كه همكار ندارد و اشهد ان محمدا عبده و رسوله پيامبرى كه برگزيد و ممتاز نمود و انتخابش كرد به رسالت تا دعوت به حق نمايد و چراغ درخشان باشد و براى بندگان از آنچه بايد بترسند بيم دهد و به آنچه آرزو دارند مژده دهد. امت را راهنمائى كرد و اظهار رسالت خويش نمود.
مردم! گوش كنيد، شما داراى قلبها و گوشهائيد دقت نمائيد ما خانوادهاى هستيم كه خداوند ما را گرامى داشت به اسلام و برگزيد و امتياز بخشيد و انتخاب نمود. پليدى را از ما دور كرد و پاك و پاكيزهمان نمود. رجس شك است هرگز شك در پروردگار و دين او نداريم و از هر بدانديشى و گمراهى پاكمان نمود. برگزيده از فرزندان آدم شديم به نعمت خدا. هيچ گاه مردم به دو دسته تقسيم نشدند مگر اينكه ما در قسمت برگزيده آنها بوديم. بالاخره روزها گذشت و سالها طى شد تا خداوند محمد ٦ را به نبوت برگزيد و به رسالت برانگيخت كتاب آسمانى خود را بر او نازل كرد. سپس دستور داد كه مردم را به سوى خدا دعوت نمايد. اولين كسى كه دعوت او را پذيرفت پدرم على بود. او اولين مؤمن و تصديقكننده رسالت