احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١٣١ - بخش نهم مناظرات امام حسن و امام حسين
داد پادشاه روم نگاهى به يزيد بن معاويه نمود و گفت فهميدى كه چنين اطلاعاتى را جز نبى مرسل يا وصى همكار او كه خداوند به او امتياز كمك به پيامبرش را داده يا عترت پيامبر كس ديگرى نمىداند. دشمنان آنها دلهاشان در زير پرده جهل تاريك شده دنيا را بر آخرت و هواى نفس را بر دين خود اختيار كردهاند و از ستمكارانند.
يزيد سكوت كرد و سر به زير انداخت با شرمسارى.
پادشاه بسيار احترام به امام حسن ٧ كرد و جايزه گرانى تقديم داشت.
گفت از خدا بخواه بمن تشرف به دين شما را عنايت كند شيرينى سلطنت بين من و اين عمل فاصله شده. گمانم يك بدبختى مهلك و عذاب دردناكى باشد. يزيد برگشت پيش معاويه پادشاه روم طى نامهاى براى او نوشت آن كس كه خداوند به او علم ارزانى داشته و حكم به تورات و انجيل و زبور و فرقان مىنمايد شايسته خلافت است و براى على بن ابى طالب ٧ نوشت حق با توست و خلافت از آن تو.
خاندان پيامبر شما و فرزندانت هستيد با كسى كه به جنگ پرداختهاى ادامه بده كه خداوند او را بدست تو عذاب خواهد كرد و بعد دچار آتش جهنم براى ابد خواهد شد زيرا كسى كه با تو پيكار كند در انجيل يافتهام كه لعنت خدا و ملائكه و تمام مردم بر اوست و بر او باد لعنت اهل آسمانها و زمينها.
در كتاب عدد القويه نقل شده است:
حسن بصرى نامهاى به امام حسن ٧ نوشت به اين مضمون شما خاندان نبوت و معدن حكمت هستيد. شما را خداوند كشتى سيار در درياهاى ژرف قرار داده پناه بىپناهان هستيد و به ريسمان نجات شما چنگ مىزند تندرو. هر كه پيرو شما شود هدايت مىيابد هر كه تخلف جويد هلاك مىشود من اين نامه را براى شما نوشتم موقعى كه امت حيران و سرگردان در مسأله قضا و قدرند از شما تقاضا دارم آنچه خداوند به شما ارزانى داشته از علوم براى ما بگشائيد تا راهنماى اعتقاد ما شود.
امام حسن ٧ در جوابش نوشت همان طورى كه ذكر كردى ما خاندان پيامبر مورد لطف خدا و اولياى او هستيم اما اگر ما در نزد تو و يارانت چنان كه