احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٤٢ - بخش دوم استدلالى ديگر از امير المؤمنين
باز اضافه بفرما به او خطاب كرد درخواست بنما فرمود رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ فرمود اين كار را براى امت تو كردم و بلاهاى بزرگ امتها را از آنها برداشتم و اين حكم من است در تمام امتها كه به آنها تكليفى فوق طاقتشان ننمايم پيامبر اكرم فرمود وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فرمود اين را هم براى توبهكنندگان امت تو انجام مىدهم بعد عرض كرد فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ فرمود امت تو در زمين مانند خال سفيدى است بر روى گاوى سياه آنها پيروز و غالبند به خدمت مىگيرند و خدمتكار نمىشوند به واسطه مقام تو در نزد من بر من لازم است كه دين تو را بر اديان ديگر پيروز نمايم بطورى كه در شرق و غرب دينى ديگر جز دين تو باقى نماند يا بايد به دولت تو جزيه و ماليات بپردازند.
يهودى گفت سليمان شياطين را مسخر كرده بود كه برايش محرابها و تمثالها مىساختند فرمود همين طور است به محمد ٦ بهتر از اين بخشيدند شياطين در حال كفر مسخر سليمان بودند ولى در نبوت پيامبر اسلام آنها با ايمان مسخر ايشان شدند و خدمت او رسيدند، نه نفر از جنيان كه با شخصيتترين افراد آنها بودند از جنّيان نصيبين و يمن و بنى عمر و بن عامر از دانشمندان آنها بنام شضاة و مضاة و الهملكان و مرزبان و مازمان و نضاة و هاصب و هاضب و عمر و اينها همانهائى هستند كه در اين آيه خداوند مىفرمايد وَ إِذْ صَرَفْنا إِلَيْكَ نَفَراً مِنَ الْجِنِ همان نه نفر يَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ خدمت پيامبر رسيدند در بطن نخل پوزش خواستند كه ما نيز مانند آدميان خيال مىكرديم كسى را خدا مبعوث نخواهد كرد هفتاد و يك هزار از آنها با پيامبر ٦ بيعت كردند بر نماز و زكات و حج و جهاد و خيرخواهى مسلمانان پوزش خواستند كه در باره خدا سخنان ناشايست گفتهاند اين بهتر از چيزى است كه به سليمان دادهاند منزه است خدائى كه در تسخير محمد ٦ قرار داد پس از تمرد آنها و اينكه خيال مىكردند خدا فرزند دارد دعوت او تعداد بيشمارى از جنّ و انس را گرفت.
يهودى گفت خداوند به يحيى بن زكريا حكم و فهم و حلم را در كودكى بخشيد بىآنكه گناهى كرده باشد گريه مىكرد و روزهها را به هم مىپيوست.