احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٣٥٥ - مناظرهاى ديگر
پرسيد چرا در شورى شركت كرد؟ جواب داد چون خود را قادر بر احتجاج و استدلال مىدانست و يقين داشت كه اگر آنها با او مناظره كنند و انصاف دهند او غالب خواهد بود. در صورتى كه چنين نكنند حجت بر آنها تمام مىشود زيرا كسى كه حقى داشته باشد او را دعوت به مناظره كنند در صورتى كه دليل ثابتكننده داشته باشد و به او حقش را بدهند، اگر شركت نكند حقش از ميان مىرود و با اين كار مردم به شبهه مىافتند. خود فرمود: امروز وارد مجلسى شدهام كه اگر به انصاف بامن رفتار كنند به حق خود خواهم رسيد يعنى ابا بكر به زور در روز سقيفه به آن مسند تكيه كرد و مشورتى ننمود.
پرسيد چرا دختران خويش را به ازدواج عمر بن خطاب درآورد؟ جواب داد چون اظهار دو شهادت را مىكرد لا اله الا الله محمد رسول الله ٦ و به فضيلت پيامبر ٦ اقرار داشت مىخواست به اين وسيله او را به راه بدارد و جلويش را بگيرد. لوط پيامبر دختران خود را در اختيار قوم خويش گذاشت با اينكه آنها كافر بودند تا از گمراهى آنها را باز دارد و گفت هؤُلاءِ بَناتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي أَ لَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ.
مناظرهاى ديگر
شيخ مفيد رحمة الله عليه گفت روزى ابو الحسن على بن ميثم وارد شد بر حسن بن سهل و ديد پهلوى او مرد ملحدى نشسته كه حسن خيلى به او احترام مىگذارد و مردم اطرافش را گرفتهاند.
رو به آنها نموده گفت چيز عجيبى در كنار خانه شما ديدم. حسن بن سهل پرسيد چه چيز؟ جواب داد كشتىاى ديدم كه بدون ملّاح و ريسمان مخصوص كه بين نهر مىگذارند تا قايق به وسيله آن از آب رد شود مردم را از اين طرف به آن طرف مىبرد.
مرد منكر خدا به حسن بن سهل گفت اين مرد آدم ديوانهايست. على بن ميثم