احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٣٥٣ - مناظره ديگرى از على بن ميثم
ادعاى تو را در باره امامت بپذيرم خواهى گفت او وصى پيامبر ٦ و بهترين خلق خدا بعد از آن جناب است و خليفه پيامبر بر قوم اوست و سرور مسلمانان است. در اين صورت ادعاى من در باره امامم سودى نمىبخشد كه مىگويم او صدّيق بود و مردم به امامت انتخابش كردند زيرا در صورت پذيرفتن حرف تو اين ادعا باطل مىشود.
گفت پس كار ديگرى بكن. حرف مرا در باره امامت بپذير و من حرف تو را در باره امام خود مىپذيرم. ضرار گفت اين هم امكان ندارد زيرا اگر من حرف تو را در باره امامم بپذيرم خواهى گفت او گمراه و گمراهكننده است و ظالم به آل محمد ٦ است و خلافت را غصب نموده و حق امام را گرفته و در زمان پيامبر اكرم ٦ منافق بوده، در اين صورت برايم سودى نخواهد داشت كه بگويم او بهتر و با شخصيت بوده و دوست امين پيامبر، زيرا با پذيرفتن ادعاى تو در باره او هر چه من بگويم بىفايده است چون پذيرفتهام كه او گمراه و گمراهكننده است.
ابو الحسن على بن ميثم به او گفت در صورتى كه ادعاى خود را در باره امامت نپذيرى و نه ادعاى مرا در باره او پس تو فقط آمدهاى كه به زور حرف بزنى نه مناظره كنى.
مناظره ديگرى از على بن ميثم
شيخ مفيد فرمود: ابو الحسن على بن ميثم روزى به مردى نصرانى كه صليب به گردن آويخته بود گفت چرا اين صليب را به گردن آويختهاى؟
جواب داد چون شبيه چيزى است كه عيسى را بر آن دار زدهاند. پرسيد آيا عيسى دوست داشت بر آن آويخته شود؟ جواب داد نه.
على بن ميثم گفت حالا بگو ببينم آيا عيسى سوار بر الاغ مىشد و براى انجام كارهاى خود به وسيله الاغ رهسپار مىگرديد؟ جواب داد آرى. پرسيد آيا عيسى الاغ