احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٣٠٨ - مناظره عمران صابى
پس اولين خلق خدا ابداع بود كه نه وزن داشت و نه حركت و نه سمع و نه رنگ و نه حس خلق، دوم حروف بودند كه آنها نيز وزن و رنگ نداشتند اما مسموع و موصوف بودند اما به خود آن حروف نظرى از نظر معنى نبود.
خلق مردم انواع مختلف از محسوسات و ملموسات بود كه داراى طعم و مزه هستند و خود آنها مورد نظر بودند (مانند آب زمين آسمان) خداوند تبارك و تعالى پيش از ابداع بود زيرا چيزى قبل از خدا وجود نداشته و نه با او چيزى بوده اما ابداع قبل از حروف به وجود آمد و حروف جز بر نفس خود دلالت ندارند.
مأمون گفت چگونه حروف جز بر نفس خود دلالت ندارند. حضرت رضا ٧ فرمود: زيرا خداوند تركيب حروف را جز براى معنى قرار نداده. هر گاه چهار يا پنج يا شش حرف يا بيشتر و يا كمتر با هم تركيب شوند جز براى فهميدن يك معنى مخصوص نيست بلكه براى دلالت بر يك معنى تازه كه سابقه نداشته.
عمران گفت از كجا ما اين مطلب را بفهميم؟ حضرت رضا ٧ فرمود:
توضيح مطلب چنين است كه وقتى تو اين حروف را ذكر مىكنى و جز نفس آنها را اراده نكرده باشى تنها و فرد ذكر مىكنى مىگوئى ا ب ت ث ج ح خ تا آخر در اين صورت جز نفس خودشان معنى ديگرى ندارند، اما وقتى آنها را تركيب كردى و به صورت اسم و صفتى درآوردى براى منظورى كه دارى و چيزى كه قصد نمودهاى آن وقت داراى آن معنى مخصوص مىشوند و راهنما به همان مفهوم هستند، حالا فهميدى عمران! عرض كرد آرى. فرمود: عمران! بدان كه هيچ صفتى نيست مگر موصوفى دارد و هيچ اسمى بدون معنى وجود ندارد اندازه فقط مربوط به اشياء محدود است ولى صفات و اسماء شاهد بر كمال و وجود هستند و دليل بر احاطه نمودن نخواهد بود چنانچه حدود راهنماى ما به وضع مخصوصى است چون مربع بودن يا مثلث و يا مسدس بودن.
زيرا خداوند شناخته مىشود با صفات و اسماء ولى به طول و عرض و قلت و كثرت و رنگ و وزن و مشابه آن هرگز توصيف نمىشود و هيچ كدام از اين حدود بر