احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٨٨ - مناظرهاى ديگر
غلبه كند.
شيخ مىفرمايد هشت نفر از حضرت صادق ٧ روايت كردهاند كه تمام آنها هشام ناميده مىشدند:
١- ابو محمد هشام بن حكم مولى بنى شيبان همين هشام. ٢- هشام بن سالم مولى بشر بن مروان كه از اسيران جوزجان بود. ٣- هشام كفرى همان كسى كه على بن حكم از او نقل مىكند. ٤- هشام معروف به ابى عبد الله بزاز. ٥- هشام صيد نانى رحمة الله عليه. ٦- هشام خياط رحمة الله عليه. ٧- هشام بن يزيد رحمة الله عليه.
٨- هشام مثنّى كوفى رحمة الله عليه.
شيخ نقل مىكند كه از هشام بن حكم سؤال كردند روايتى را كه اهل سنت از قول امير المؤمنين ٧ نقل مىكنند كه پس از مردن عمر على ٧ وارد شد در حالى كه عمر را كفن كرده بودند. فرمود: دوست داشتم خدا را با صحيفه اين كفن شده ملاقات مىكردم و در حديث ديگرى است من اميدوارم كه خدا را با صحيفه اين مرده ملاقات كنم.
هشام در جواب گفت اين حديث ثابت نشده و سند آن معروف نيست و از طريق حديثسازان و بازاريها است. بر فرض ثابت هم باشد معنى حديث واضح است. جريان اين است كه عمر و ابا بكر و مغيره و سالم مولى ابى حذيفه و ابا عبيده با هم قراردادى نوشتند كه هر گاه پيامبر اكرم ٦ از دنيا رفت نگذارند هيچ كدام از اهل بيت او ارث ببرند و جانشين گردند. اين قرارداد از عمر بود چون سر كرده آنها به شمار مىرفت. پس آن صحيفهاى كه مايل بود امير المؤمنين ٧ خدا را با آن ملاقات كند، همين قرارداد بود تا با او به مخاصمت پردازد و عليه او احتجاج نمايد.
و دليل بر اين مطلب روايتى است كه عامه از ابى بن كعب نقل كردهاند كه بعد از درگذشت پيامبر اكرم ٦ با صداى بلند كه تمام اهل مسجد صدايش را شنيدند مىگفت مردم قرارداد نويسان هلاك شدند، من براى آنها متأثر نيستم ولى تأثر من به واسطه كسانى است كه آنها گمراهشان كردند.