احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١٣٠ - بخش نهم مناظرات امام حسن و امام حسين
فصيح كه امر به معروف و نهى از منكر مىكرد و عمرش به شصت و سه سال رسيد.
چيزى بعد از خود به جاى نگذاشت مگر انگشترى كه بر آن نقش بود
لا اله الا الله محمد رسول الله ٦
و بدست راست مىكرد و شمشيرش ذو الفقار و عصايش و جبهاى پشمينه و كسائى پشمينه كه به كمر مىبست نه او را تكه كرده بود و نه دوخته بود تا از اين جهان به لقاء الله پيوست.
پادشاه گفت ما در انجيل مىيابيم كه داراى ملكى بود كه به دو نوادهاش مىرسيد آيا چنين چيزى وجود داشت؟ فرمود صحيح است. پرسيد آيا براى شما باقى مانده؟ فرمود نه. پادشاه گفت اين اولين فتنه اين امت است بر مردم و بر قدرت پيامبر و اصحاب ذريه خودش كه از آنها قائم به حق است آمر به معروف و ناهى از منكر.
بعد پادشاه پرسيد از هفت چيز كه خداوند آفريد و در رحمى قرار نداشتهاند.
امام حسن ٧ فرمود آدم بعد حوا، سپس قوچ ابراهيم، بعد ناقه صالح، سپس ابليس ملعون، بعد مار و پس از آن كلاغى كه در قرآن نام برده شده سپس از ارزاق خلايق پرسيد.
فرمود ارزاق خلايق در آسمان چهارم است كه به اندازه نازل مىشود و با مقدار معينى بسط و گسترش مىيابد. آنگاه از ارواح مؤمنين پرسيد كه بعد از مرگ كجايند؟
فرمود در صخره بيت المقدس جمع مىشوند در هر شب جمعه و آن عرش كوچك خدا است. از آنجا خدا زمين را گسترده و به سوى آن مىپيچد و از همان جا محشر است و از آنجا خداى زمين را گسترده و به سوى آن مىپيچد و از همان جا محشر است و از آنجا خداى عزيز استيلا بر آسمان جست و همچنين ملائكه.
بعد از ارواح كفار پرسيد كه در كجا جمع مىشوند؟
فرمود در سرزمين حضر موت پشت شهر يمن سپس خداوند آتشى از مشرق و آتشى از مغرب مىفرستد و دو باد شديد مىوزد و مردم محشور مىشوند كنار صخره بيت المقدس هر كه مستوجب بهشت باشد وارد بهشت مىشود و هر كه مستوجب آتش باشد داخل آن مىشود فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ.
وقتى امام حسن ٧ تمثالها را براى او توجيه كرد و سؤالاتش را جواب