عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٧٨ - عشق يا بهترين ميوه عالم ملكوت
درونى را كه يك مادر پس از زاييدن به محض اين كه نخستين بار چشمش به صورت بچه خود مىافتد هرگز درك و حس نخواهد كرد.
همان طور حال آن كسى كه در خلوتگاه دل او، پرتو عشق خدايى تولد مىيابد جز براى خود او معلوم نتواند شد و كسى كه آن حال را در درون خود حس نكرده باشد بويى از آن حال نتواند برد، چه به گفته جلال الدين محمد بلخى:
|
در نيابد حال پخته هيچ خام |
پس سخن كوتاه بايد والسلام |
|
با وجود اين همين عشق نفسانى و حيوانى بشر كه پرتو آن در برابر نور عشق خدايى مانند روشنايى كرم شب تاب در برابر آفتاب است براى ما يك فكر باريكى درباره عشق خدايى تواند داد.
لكن كسى كه در همه زندگانى خود هرگز از دريچه عشق مجازى بشرى نگاهى نكرده و به حريم آن داخل نشده، يعنى عاشق و بيدل نگشته است كه همه كتابها و قصهها و افسانهها را كه از روز نخست تاكنون درباره عشق نوشته شده است بخواند و همه سوز و گدازها و درد و ذوقهاى عشق را از زبان آتشفشان شوريدهترين دلباختگان جهان بشنود، باز هم از ماهيت اين عشق بويى نخواهد برد.
آرى، تا پروانه گوشه پر خود را در شعله شمعى نسوزانده باشد، از ذرات آتش آگاهى نمىتواند داد، ليكن سوز آتش عشق خدايى قابل قياس با سوز شمع جهانى و عشق انسانى نيست.
عشق خدايى سوزهايى در درون دارد كه آنها را فقط آن كسى مىشناسد كه همدرد و همسوز باشد، يعنى ديده باطن مىخواهد كه از ميان آنچه در بيرون مىبيند پى به آنچه در درون دل باخته اين عشق مىسوزد ببرد، چنانكه خواجه فرموده[١]:
[١] - اصول اساسى روانشناسى: ٤١٧.