عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٩٥ - حاج ميرزا خليل تهرانى در برزخ
شد و آثار بهبودى در وى ظاهر گشت، من هم قدح آبى طلبيدم و همان برنامه را اجرا كردم و به اطاقك خود در مدرسه بازگشتم!
طولى نكشيد كه باز ديدم آن دو نفر به مدرسه آمدند و وجه قابلى به من دادند و گفتند: از بركت دعاى شما مريض ما شفا يافت و اين وجه را او براى شما فرستاده، من از آن روز در فكر تحصيل علم طب افتادم و پس از گذراندن دورهاى از علوم طب، مطبى در شهر قم باز كردم و از آن راه ثروت قابل ملاحظهاى نصيبم شد، تا اين كه براى زيارت عتبات به عراق رفتم، جاذبه و معنويت حضرت مولا مرا وادار به اقامت در نجف كرد.
در آنجا هم به تحصيل علوم دينيه مشغول شدم و هم با بازكردن مطبى منظم به مداواى بيماران پرداختم.
روزى زنى علويه به مطب آمد و از كسالت خود سخن گفت، من پس از معاينه وى اعلام كردم علاج بيمارى تو از اختيار من خارج است، بناگاه به اين حقيقت متوجه شدم كه دانش طب من و ثروت دنيايى و مادىام نتيجه رهانيدن يك زن و فرزندان سرمازدهاش در قم بود، چرا اين زن علويه را نااميد كنم، با تكيه بر فضل حق او را معالجه مىكنم، دنبالش دويدم و وى را به مطب بازگردانده به او گفتم:
گرچه علاج بيمارى شما براى من خيلى سخت است، ولى اميدوارم بتوانم شما را معالجه كنم گرچه مخارج علاج شما از طرف خودم پرداخت شود، پس از مدتى با خريدن داروهاى گران قيمت از پول خودم او را معالجه كردم چون از بيمارى سختش به بهبودى رسيد به من گفت: من از جبران خدمات تو عاجزم اكنون به حرم جدم على ٧ مشرف مىشوم و از وى تقاضاى عوض دنيا و آخرت براى شما مىكنم.
حاج ميرزا خليل مىگويد: خود من هرگاه به مرض سخت و درد