عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٧ - حكايتى در اخلاص
٤- شيطان و شؤون او از اين كه آنان را از راه خدا دور كنند و چراغ هدايت را در قلبشان خاموش كنند و ايشان را از حق جدا كرده به ضلالت و گمراهى كشند به كلى مأيوس و نااميد شوند:
[قال فبعزتك لأغوينهم أجمعين\* إلا عبادك منهم المخلصين][١].
گفت: به عزتت سوگند همه آنان را گمراه مىكنم،\* مگر بندگان خالص شدهات را.
حكايتى در اخلاص
در اين زمينه حكايتى بس عالى نقل مىكنند كه در آن حكايت مسائلى است كه بدون شك به كار بستن آن، آدمى را به مرحله با ارزش اخلاص مىرساند:
شخصى اراده سفر داشت به محضر حاتم اصم كه از عرفاى بزرگ بود رسيد و گفت: مرا وصيتى كن، حاتم در پاسخ وى گفت:
اگر يار و رفيق و مصاحب و دوست خواهى خدا تو را بس است.
اگر همراه خواهى تو را كرام الكاتبين بس.
اگر عبرت و پند خواهى تو را دنيا بس.
اگر مونس خواهى تو را قرآن بس.
اگر كار و كوشش خواهى تو را عبادت بس.
اگر وعظ و واعظ خواهى تو را مرگ بس.
و اگر اينها كه گفتم تو را بس نيست پس دوزخ تو را بس!
هم از او پرسيدند: نماز چگونه گزارى؟ گفت:
[١] - ص( ٣٨): ٨٢- ٨٣.