عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٩٨ - علامه مجلسى رحمه الله در برزخ
و صدقات و خيرات خود را بازگو كردم، سؤال شد ديگر چه آوردى؟ عرضه داشتم: بندهاى از بندگانت در شكنجه طلبكار بود، با قدرتى كه داشتم وى را نجات دادم و از طلبكار براى وى مهلت خواستم و سپس آنچه را مديون قدرت بر ادا نداشت من از مال خودم پرداختم، ديگر از من سؤالى نشد وپس از آن مورد عنايت واقع شدم، اگر من آن عظمت را نداشتم براى حل مشكلات مردم كارى از دستم برنمىآمد و اكنون اين همه عنايت نصيبم نمىشد!!
الهى آن شيفته جمال ازل مىگويد:
|
رسيد عمر به پنجاه و پنج يا شش سال |
گشاى ديده الهى كنون ز خواب و خيال |
|
|
زند به اوج سعادت هماى جان شهپر |
اگر روان رهد از دام حس و وهم و خيال |
|
|
سمند نفس به صحراى طبع مىتازد |
براق عقل رساند تو را به عرش وصال |
|
|
چرا نمىروى اى دل به كوى صدق و صفا |
چرا نمىپرى اى جان ز دام جهل و ضلال |
|
|
چو جان ز دام حوادث رود به ملك بقا |
رهد مسيح تجرد ز فتنه دجال |
|
|
خوش آن زمان كه ز دام جهان كنم پرواز |
زند به باغ ابد مرغ جان من پر و بال |
|
|
از اين سرا همه ياران و همرهان سفر |
شتافتند به ملك ابد ز شوق وصال |
|