عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٥٦ - حقيقت تفويض
|
همه نورست و ضيا همه روى است و صفا |
همه مهرست و وفا حسبى الله و كفى |
|
|
او كند مهر و وفا من كنم جور و جفا |
من مرض اوست شفا حسبى الله و كفى |
|
|
گر بخواند بدوم ور براند نروم |
چون توان رفت كجا حسبى الله و كفى |
|
|
فيض از اينگونه بگوى در غم دوست بموى |
ورد جان ساز دلا حسبى الله و كفى[١] |
|
در معناى ديگر، تفويض واگذار كردن امور خود است به پروردگار و منظور از امور آن موضوعاتى است كه خارج از اختيار انسان بوده و براى او پيشآمد مىكند، خواه حوادث آسمانى باشد خواه زمينى.
حقيقت تفويض آن گاه صورت مىگيرد كه انسان با چشم دل خداى جهان را عالم و محيط و قادر و مهربان ببيند، يعنى معرفت توحيدى مشاهدة براى او حاصل شود نه از راه تصور علمى و برهان معمولى.
چون سالك راه توحيد به اين مقام نايل شد، قهرا در مقابل شهود عظمت و جلال و جمال حق تعالى از خواستههاى خود خالى شده و چنان خود را ضعيف و فقير و محتاج و عاجز و محدود و بىاختيار مىبيند كه جريان امور خود را از هر جهت چه دنيوى و چه اخروى به خداوند عزيز واگذار مىكند و كمال مرتبه تفويض آن است كه انسان چنان غرق وحدت و فناى عظمت و محو نور حقيقت گردد كه از خود بىخبر و غافل شود و به جز او چيزى مشاهده نكند و هرچه دارد در راه جلوه
[١] - فيض كاشانى.