عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٤١١ - استعدادهاى شگرف انسان در عرصه معنويت
|
سالها اندر نباتى عمر كرد |
وز جمادى ياد ناورد از نبرد |
|
|
و ز نباتى چون به حيوان اوفتاد |
نامدش حال نباتى هيچ ياد |
|
|
جز همين ميلى كه دارد سوى آن |
خاصه در وقت بهار و ضيمران |
|
|
همچو ميل كودكان با مادران |
سر ميل خود نداند در لبان |
|
|
باز از حيوان سوى انسانيش |
مىكشيد آن خالقى كه دانيش |
|
|
عقلهاى اولينش ياد نيست |
هم از اين عقلش تحول كردنىست |
|
|
تا رهد زين عقل پر حرص و طلب |
صد هزاران عقل بيند بوالعجب |
|
|
گرچو خفته گشت و ناسى شد ز پيش |
كى گذارندش در آن نسيان خويش |
|
|
هم چنين اقليم تا اقليم رفت |
تا شد اكنون عاقل و دانا و زفت |
|
|
باز از آن خوابش به بيدارى كشند |
او بركند بر حالت خود ريشخند[١] |
|
استعدادهاى شگرف انسان در عرصه معنويت
از وجود مقدس سر حلقه عاشقان و امام عارفان حضرت مولى الموحدين على ٧ نقل است كه:
اى انسان! تصور مىكنى همين جرم و جسم و وزن اندكى؟ در حالى كه عالم اكبر- كه مقصود جهان آفرينش يا عالم ملكوت است- در تو منطوى است[٢].
در توضيح اين جمله عارفانه و حكيمانه اهل معرفت داد سخن داده و به بيان عالىترين مسائل الهى كه در صفحه باطن انسان به دست نقاش ازل نقش بسته برخاستهاند، در اينجا گوشهاى از خصوصيات معنوى انسان را كه بالقوه داراست عنايت كنيد، خصوصياتى كه از جانب حق بر هر انسانى واجب عينى گشته كه به
[١] - مثنوى معنوى، مولوى.
[٢] - ديوان امام على ٧: ١٧٥، بيان جامعيت حقيقت انسانى.