عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٩٤ - علم به رضا
|
تشنه نوش لبت چشمه حيوان چكند |
خفته خاك درت روضه رضوان چكند |
|
|
آن كه از خاك نشينان در اهل دل است |
تخت جم كى نگرد ملك سليمان چكند |
|
|
هركه گرديد به دور حرم اهل صفا |
ننگرد صف صفا قطع بيابان چكند |
|
|
گيرم آن شه ز كرم داد مرا فيض حضور |
دل به اين تيرگى و موجب حرمان چكند |
|
رضا خشنودى است و آن ثمره محبت است و مقتضى عدم انكار است، چه به ظاهر و چه در باطن و چه در دل و چه در قول و چه در عمل.
و اهل ظاهر را مطلوب آن باشد كه خدا از ايشان راضى باشد تا از خشم و عقاب او ايمن شوند.
و اهل حقيقت را مطلوب آن باشد كه از خداى تعالى راضى باشند و آن چنان بود كه ايشان هيچ حال از احوال مختلف مانند مرگ و زندگانى و بقا و فنا و رنج و راحت و سعادت و سلامت و مرض و مشقت و غنا و فقر مخالف طبع نباشد و يكى بر ديگر ترجيح ننهند، چه دانسته باشند كه صدور همه از بارى تعالى است و محبت او در طبايع ايشان راسخ شده باشد. پس بر ارادت و مراد او هيچ مزيدى نطلبند و به هرچه پيش آيد راضى باشند.
پس مادام كه كسى را اعتراضى بر امرى از امور واقع، كائنا من ما كان در خاطر آيد يا ممكن باشد كه در خاطر آورد از مرتبه رضا بىنصيب باشد.
و صاحب مرتبه رضا هميشه در آسايش باشد، چه او بايست و نبايست نباشد، بل نبايست و بايست او همه بايست باشد [و رضوان من الله أكبر][١] دربان بهشت را رضوان خواندهاند.
راضى در هرچه نگه كند به نور رحمت الهى نگرد:
[١] - توبه( ٩): ٧٢.