عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٩٣ - علم به رضا
عتبه غلام يك شب بپا ايستاده بود تا وقت صبح، همين مىگفت كه الهى! اگر مرا عذاب مىكنى تو را دوست دارم و اگر رحمت كنى هم دوست مىدارم.
|
اى جفاى تو ز دولت خوبتر |
و انتقام تو ز جان محبوبتر |
|
|
عاشقم بر لطف و بر قهرش به جد |
بوالعجب من عاشق و اين هر دو ضد[١] |
|
و علامت رضاى حق از بنده آن است كه بنده از حق راضى باشد كه:
[رضي الله عنهم و رضوا عنه][٢].
خدا از آنان خشنود است و آنان هم از خدا خشنودند.
علم به رضا
آوردهاند كه:
شاگردى از استاد خود پرسيد كه بنده مىداند كه حضرت حق از وى راضى است يا نمىداند؟ استاد فرمود كه نمىداند، چون رضاى حق امر غيبى است، شاگرد گفت كه بنده رضاى حق در خود مىداند، استاد گفت: چگونه مىداند؟
شاگرد گفت: هرگاه كه بنده خود را از حق راضى مىيابد، بايد بداند كه حق از او راضى است، استاد فرمود كه احسنت يا غلام.
و مقام رضا كه عبارت از رفع اختيار بنده و تساوى نعمت و بلا و شدت و رخا است موسوم به باب الله الاعظم از آن جهت شده كه مفتاح مغالق ابواب باقى مقاماتست و فى الحقيقة اشق منازل سالكان راهست.
عارف معارف الهيه، عاشق دلباخته حاجى سبزوارى مىگويد:
[١] - مثنوى معنوى، مولوى.
[٢] - مجادله( ٥٨): ٢٢.