عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٨٢ - خوف مؤمن
گمراه نمىشود و به اميدى كه دارد به رحمت جناب يار مىرسد، چرا كه اميد زياد به حالت خطرناك امن از عذاب و مكر مىرسد و خوف زياد به يأس از رحمت دوست مىكشد و اضافه هر يك بر ديگرى خطر عظيم است.
چرا براى عبد خوف نباشد؟ در حالى كه عاقبت خود را خبر ندارد كه به سعادت ختم مىشود يا به شقاوت، از طرف ديگر عمل و كوششى كه بتواند به آن تكيه كند و به استناد آن مستحق نتيجه مطلوب و ثواب جميل باشد، نخواهد داشت؛ زيرا اگر توفيق عملى به دست آيد، با توجه و عنايت اوست و باز بايد متوجه باشد كه هرگز خود او با نيرو و قدرتش نمىتوانست كار خوبى انجام داده و يا از عمل بدى پرهيز كند؛ زيرا حول و قوه فقط و فقط از حضرت حق است و بس و عبد غرق در آلاء و نعماى اوست، آلاء و نعمايى كه حد و حصر و عدد و شماره ندارد.
خوف و اميد هر كدام مسلك خاصى هستند و هريك به كسى منسوب است، اميد مسلك عاشق است و عاشق هميشه در اين احساس است كه معشوق چه وقت به آزار و عذاب عاشق راضى است؟!
و خوف مسلك زاهد است كه مولاى خود را به عنوان سلطان قهر اخذ كرده و از اين جهت در جميع حركات و سكنات از او خايف و هراسان است كه مبادا خلاف ميل دوست واقع شود.