عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٨٣ - احتضار مؤمن
مىشود در برابر بنده محتضر من حاضر شو و از جانب من به او سلام برسان و بگو:
حضرت احديت در انتظار ملاقات با روح توست، اگر عبدم به مرگ راضى شد او را قبض روح كن ورنه وى را رها كن تا به وسيله ديگر رضايت او را فراهم كنم.
چون ملك الموت به بالين محتضر آيد و سلام محبوب را به وى ابلاغ نمايد و از او اجازه قبض روح خواهد، مىگويد: من ميل دارم در دنيا بمانم و به عبادت حضرت دوست مشغول باشم، ملك الموت خواسته عبد را به حضرت رب عرضه مىدارد، خداى مهربان مىفرمايد:
از جاى وى در بهشت دسته گلى به دستش بده و پرده از نظر او برگير تا جايش را ببيند، اگر به بوى گل بهشتى و ديدن جايگاهش راضى به آمدن شد وى را قبض روح كن ورنه دست از او بردار تا وسيله ديگر برايش فراهم آورم!!
چون ملك الهى به دستورهاى حضرت دوست عمل كرد و باز مؤمن اجازه قبض روح نداد و ملك الموت بجاى خويش برگشت، خطاب مىرسد اين بار به بالين بندهام برو كه در اين نوبت با تمام وجود به مرگ خود راضى است.
چون ملك الموت به بالين محتضر مىآيد مىبيند خاتم انبيا در دست راست و على مرتضى در طرف چپ و حسن و حسين از دو طرف پاى محتضر و فاطمه ٣ و ساير ائمه : بلكه اصحاب مانند سلمان و ابوذر و امثال آنان به دور محتضر صف زدهاند، ملك الموت مىگويد: خوشا به حال تو اى مؤمن كه رسول خدا ٦ و اوصياى او به ديدنت آمدهاند، اگر اجازه دهى تو را قبض روح كنم كه با آنها در بهشت برين قدم گذارى، محتضر مىگويد: زود مرا قبض روح نما؛ زيرا با تشريف فرمايى مواليان عزيزم موت بر من گواراست، پس ملك الموت در كمال