اخلاق اسلامى - داودى، محمد - الصفحة ١٨ - اهميت و ضرورت اخلاق
تعريف علم اخلاق
از آنچه در باب اهميت و ضرورت علم اخلاق گفتيم، تا حد زيادى ماهيت و تعريف اين علم نيز آشكار شد. با اين همه، براى بهدست دادن تعريفى دقيق از علم اخلاق مىبايد معناى لغوى واژه اخلاق روشن شود.
اخلاق جمع «خُلق» است. خُلق حالت و كيفيتى باطنى است كه با چشمِ سر و حواس ظاهرى، دريافتنى نيست. در مقابل، «خَلق» عبارت است از حالت و كيفيتى محسوس كه با چشمِ سر و حواس ظاهرى دريافتنى است. در زبان فارسى صورت در معناى دوم بهكار مىرود و سيرت در معناى اول. صورت به ويژگىهاى ظاهرى انسان مانند رنگ پوست، مو، بلندى و كوتاهى قد، چاقى و لاغرى و زشتى و زيبايى گفته مىشود و سيرت نيز به ويژگىهاى باطنى و معنوى انسان مانند مهربانى، نرمخويى و شجاعت كه اين ويژگىها با حواس ظاهرى دريافتنى نيستند، گرچه مىتوان آثار آنها را مشاهده كرد. بنابراين اخلاق صفتها و ويژگىهاى باطنى و معنوى انسان است.
هر خُلق مقتضى رفتار خاصى است. كسى كه صفت و خُلق سخاوت را داراست، به نيازمندان انفاق مىكند، و در سختىها به ديگران كمك مالى مىدهد. وجود يك صفت در فرد موجب مىشود وى رفتارهاى متناسب با آن را بدون احساس سختى و بىهيچ تفكر و تأمل جدى انجام دهد. كسى كه سخاوت در وجود او نشسته، به ديگران مىبخشد، بىآنكه نياز داشته باشد در باره درستى اين عمل بينديشد و يا اين عمل براى او سخت و سنگين باشد؛ درست به مانند رانندهاى باسابقه و ماهر كه بدون تأمل و احساس اضطراب رانندگى مىكند.
از سوى ديگر، خُلق ممكن است امرى پسنديده و يا ناپسند باشد. براى مثال، راستگويى و دروغگويى دو صفتاند، اما يكى پسنديده است و ديگرى ناپسند. به صفت پسنديده فضيلت و به صفت ناپسند رذيلت مىگويند.
اكنون كه معناى واژه اخلاق روشن شد، مىتوانيم به تعريف علم اخلاق بپردازيم.
ابنمسكويه علم اخلاق را تعريف نكرده، اما مىتوان از مجموعه نوشتههاى او به تعريفى از اين علم رسيد. از علم اخلاق دست يافت. وى هدف از تأليف كتاب تهذيب الاخلاق را چنين بيان مىكند:
هدف از تأليف اين كتاب اين است كه صفتهايى را در خودمان بهوجود بياوريم كه موجب