اخلاق اسلامى مبانى و مفاهيم - عليزاده، مهدى - الصفحة ١٨٨ - الف) توكل
با تأسيس نظام على و معلولى و سببيت بخشيدن به اسباب، ضمانت استجابت دعا بدون تمسك به اسباب و علل را از خود برداشته است.
مىخواهى با توكل خود حكمت و سنت مرا باطل كنى؟ مگر منافع و آثار داروها را كسى جز من در آنها قرار داده است؟[١]
همانگونه كه اعتماد به اسباب ناقض توكل است، انكار آن نيز نافى توكل و انكار ارادهاى است كه بدانها اثر بخشيده است.
شتر خود را پابند بزن و سپس به خدا توكل نما.[٢]
از سويى تأثير اسباب و علل در گرو اعتقاد به خدا و توكل به او نيست. كساني كه به خدا اعتقادى ندارند نيز با شناسايى نظام علت و معلول و استفاده از جريان آن به نتايج مطلوب مىرسند. بنابراين تفاوت اين دو در چيست؟ بىگمان تفاوت اينها در معرفت و بصيرت است؛ بدين بيان كه انسان متوكل در پسپرده اين اسباب و علل، حقيقتى مىبيند كه انسان غيرمتوكل از ديدن آن محروم است. نفس اين معرفت، كمال انسان است. متوكل ضمن آنكه از دارو براى درمان بهره مىبرد، مىيابد و مىبيند كه دارو عامل درمان بيمارى نيست، بلكه خدا بهواسطه دارو درمان مىكند. تفاوت ديگر اينكه، درجه اميد به موفقيت در انسان متوكل بيشتر است كه اين خود موجب ارادهاى مصممتر و انگيزهاى قوىتر مىگردد.
حكمت خداوند بر اين تعلق گرفته كه كارها را با استفاده از اسباب پيشبرد،[٣] اما خود به هيچرو تحت اين قانون قرار نمىگيرد و محدود نمىگردد. البته خداوند هرجا كه خود صلاح بداند، اين قانون را برهم مىزند؛ مانند سرد شدن آتش بر ابراهيم (ع). خداوند براى رشد معرفتى انسان و تربيت معنوى او گاه در اين فرايند ورود مىيابد. مثلًا هرگاه همه اسباب مادى از بين رفته باشد، سببسازى مىكند و گاه كه همه اسباب مادى فراهم است، سببسوزى.
[١] - اردت ان تبطل حكمتي بتوكلك علي فمن اودع العقاقير منافع الاشياء غيري.( ملامحسن فيض كاشانى، المحجه البيضاء، ج ٧، ص ٤٣٢.)
[٢] - اعقلها و توكل علي الله.( حسن بن محمد ديلمي، ارشاد القلوب، ج ١، ص ١٢١.)
[٣] - ابي الله ان يجري الاشياء الا باسباب فجعل لكل شيء سببا.( محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج ١، ص ١٨٣.)