اخلاق اسلامى مبانى و مفاهيم - عليزاده، مهدى - الصفحة ٤٢ - قرب به خدا
قرب به خدا به معناي كم شدن فاصله مكاني يا زمانى ميان ما و خدا نيست؛ چه آنكه خداوند فراتر از زمان و مكان است. نسبت خدا به همه موجودات مادى در هر زمان و مكان مساوى است و از اين جهت دور و نزديك براى او فرض شدنى نيست. از ديگر سو، قرب به خدا به معناى نزديكى اعتبارى و قراردادى نيست. براى مثال، نزديكان حاكم كسانىاند كه حاكم نسبت به آنها توجه بيشترى دارد، هرچند از حيث مكانى از او دور باشند. اين نزديكى صرفاً قراردادى جايگزينپذير است؛ بدين معنا كه مىتوان با تغيير قرارداد، فرد ديگرى را به عنوان وزير و وكيل معرفيكرد.
در حقيقت قرب به خدا واقعيتى وجودى است. از آنجا كه خداوند كمال مطلق است، قرب به كمال مطلق به معناي كاملتر شدن است. وقتى مىگوييم دانشجويي كوشا به استاد نزديكتر است تا دانشآموز دوم ابتدايى، هرگز فاصله زمانى و مكانى و قراردادى را در نظر نگرفتهايم، بلكه مرادمان اين است كه از جهت علمى و كمالات وجودى، ميان دانشجو و استاد فاصله كمترى است و اين دو مشابهت بيشترى دارند. قرب به خدا نيز اينچنين است؛ بدينبي انكه خداوند به همه مخلوقات از آن جهت كه موجودند، نزديك است، اما با در نظر گرفتن ويژگىها و كمالات وجود، فاصله هريك با خدا متفاوت است: فاصله جمادات با خدا بيش از فاصله حيوانات با خداست؛ زيرا حيوان آگاهى و حركت دارد، ولى جماد از اين دو برخوردار نيست. همچنين فاصله حيوان با خدا بسيار بيش از فاصله فرشته با خداست، چراكه آگاهى و قدرت فرشتگان با حيوانات قياسپذير نيست. در اين ميان، آدميان چنان آفريده شدهاند كه مىتوانند با كسب كمالات بيشتر به سوى خدا حركت كنند و بدينرو مشابهت خود را با خدا افزايش دهند و از فاصله خود با خدا بكاهند. دميده شدن روح الاهى در وجود انسان[١] و به رنگ الاهى[٢] درآمدن كه در آيات قرآن بدان اشاره شده، بيانگر همين مدعاست.
اخلاق اسلامى مبانى و مفاهيم(عليزاده، مهدى)، ص: ٤٣
از آنجا كه غيرخدا از خود چيزى ندارد و هر كمالي كه آفريدگان خدا دارند، اصالتاً از آنِ خدا و متعلق به اوست، مىتوان دريافت كه انسان هرچه كاملتر و داراتر باشد، به خدا نيازمندتر و وابستهتر است؛ مانند دو كوره آتش كه يكي كوچك و ديگرى بسيار بزرگ است و هر دو به يك مخزن عظيم سوخت وابستهاند و با انتقال مقدارى از سوخت آن منبع و جريان يافتن در اين دو كوره، دو آتش كوچك و بزرگ روشن مىشود. بىترديد آتش پرحرارتتر و روشنتر به مراتب نياز بيشترى به منبع اصلى سوخت دارد تا آتش كوچكتر. به تعبيرى ديگر، انسان در يك صفت هرگز به خدا نزديك نمىشود و آن صفت غنا و استقلال است.
هرچه انسان بيشتر بتواند خدا را بنماياند و مظهريت بيشترى براى پروردگار داشته باشد، به خدا مقربتر است تا جايي كه انسان آينه تمامنماى او مىگردد؛ آنگونه كه هركس بدو نظر كند، خدا را ديده است. از آينه تمامنماى الاهى با اين عناوين ياد شده است: خليفه الله، المثل الاعلى (/ نمونه برتر)، اسم اعظم، مظهر تام، جلوه كامل، وجه تام و آيه كبرى.[٣]
در دو حديث قدسى از قول خداوند آمده است:
بنده من! مرا اطاعت كن تا تو را مانند خود گردانم. من به هرچه مىگويم بشو، مىشود. تو هم مانند من به هرچه بگويى بشو، مىشود.[٤]
فرزند آدم! من بىنيازى هستم كه هرگز محتاج نمىگردم. اوامر مرا اطاعت كن تا تو را نيز بىنيازى دهم. من زندهاى هستم كه مرگ ندارد. اوامر مرا اطاعت كن تا تو را نيز اينگونه گردانم. فرزند آدم! من به هرچه مىگويم باش، مىشود. اوامر مرا اطاعت كن تا تو را نيز اينگونه گردانم.[٥]
حال پرسيدنى است انسان بايد چه چيزي كسب كند تا به خدا شبيهتر گردد؟ مثلًا آيا
[١] -« وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي؛ و از روح خويش در آن دميدم.»( ص( ٣٨): ٧٢.)
[٢] -« صِبْغَةَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنْ اللَّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابدُونَ؛ اين است نگارگرى الاهى و كيست خوشنگارتر از خدا؟ و ما او را پرستندگانيم.»( بقره( ٢): ١٣٨.)
[٣] - لا فرق بينك و بينها الا انهم عبادك و خلقك.( على بن موسى بن طاوس، اقبال الاعمال، زيارت ماه رجب، ص ٦٤٦.)
[٤] - عبدى، أطعنى حتى اجعلَك مثلى، أنا أقول للشيء كن فيكون، أجعلك تقول للشيء كن فيكون.( ملامحسن فيضكاشانى، علم اليقين فى اصول الدين، ج ٢، ص ٦١٠.)
[٥] - يابن آدم! أنا غنى لا افتقر، أطعنى فى ما أمرتك أجعلك غنياً لا تفتقر. يابن آدم! أنا حى لا أموت، أطعنى فى ما أمرتك، أجعلك حياً لاتموت. يابن آدم! أنا اقول للشيء كن فيكون، أطعنى فى ما أمرتك أجعلك تقول للشيء كن فيكون.( ابنفهد حلى، عده الداعى و نجاح الساعى، ص ٣١٠.)