اخلاق اسلامى مبانى و مفاهيم - عليزاده، مهدى - الصفحة ١٩٣ - ب) محبت
ترك نواهى اوست:
بگو: اگر خدا را دوست داريد، از من پيروي كنيد تا خدا دوستتان بدارد.[١]
و كساني كه ايمان آوردهاند، به خدا محبت بيشترى دارند.[٢]
بگو: اگر پدران و پسران ... نزد شما از خدا و پيامبرش ... دوست داشتنى ترند، پس منتظر باشيد تا خدا فرمانش را [به اجرا در] آورد.[٣]
در باور عاشقان عشق نه آن است كه پنداشتهاند. دلدادگان خدا در كنار دعوت به تجربه حياتبخش محبت و با احترام به ساحت مبارك عشق، همگان را از درك حقيقت آن مأيوس نموده، و عاشقى را وصفناپذير معرفى مىكنند.
داستان عشق با خرقه پوشيدن و سر به جيب فروبردن سامان نمىگيرد. عاشقى روشى ويژه در زندگى است كه تنها رندان بلاكش توان آن دارند. بندگى بهشرط مزد نكردن، در بندگى آزاده بودن، محاسبه در كار خدمت حق نياوردن، خشيت از سر دانايى پيشه كردن، از بهشت ياد او بيرون نشدن، با ياد شفابخش او خفتن و برخاستن، به نام او خوش بودن و به ياد او پناهبردن، از ياد او دلى لرزان و واله داشتن، به نام او دامن عقل و تدبير از دست دادن، خيال او را بر همه چيز ترجيح دادن و نام او را صدر هر منفعتى نشاندن، جملگى از جلوههاى عاشقى است.
حب حقيقتى است كه در تمامى موجودات جريان دارد. همه انسانها نيز خدا را فطرتاً مىشناسند و دلداده اويند. ريشه اين عشق فطرى نياز عميق به خداست. هرچه اين احتياج
عميقتر باشد، رغبت نيز بيشتر است.
وجه افتراق اهل عرفان و فلاسفه همينجاست. عرفا چون به نيروى عشق فطرى ايمان دارند، در تقويت اين نيرو مىكوشند و معتقدند بايد كانون احساسات عالى الاهى راتقويت نمود و موانع رشد و شكوفايى آن را از ميان برد و بهاصطلاح بايد قلب را تصفيه كرد و آنگاه
[١] -« قُلْ إِنْ كنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبعُونِي يحْببْكمُ اللهُ.»( آلعمران( ٣): ٣١.)
[٢] -« وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ.»( بقره( ٢): ١٦٥.)
[٣] -« قُلْ إِنْ كانَ آبَاؤُكمْ وَأَبْنَاؤُكمْ ... أَحَبَّ إِلَيْكمْ مِنْ اللهِ وَرَسُولهِ ... فَتَرَبَّصُوا حَتَّي يَأْتِيَ اللهُ بأَمْرِهِ.»( توبه( ٩): ٢٤.)