اخلاق اسلامى مبانى و مفاهيم - عليزاده، مهدى - الصفحة ١٩ - مقدمه
صورت زشت تنفرانگيز است و چهره زيبا نيز دلربا. اين اشتياق و نفرت، نوعى اعلام موضع درونى نسبت به آن زشتى و زيبايى است. كوشش انسان هماره در بندِ اين كشش دوسويه است. به همينترتيب ما درباره زشتى و زيبايى «اعمال» يا «احوال» آدميان نيز قضاوتى روانى و موضعى درونى داريم؛ با اين تفاوت كه قضاوت درباره زشتى و زيبايى «ظاهر» بهآسانى صورت مىگيرد، اما در مورد زشتي يا زيبايى رفتار و احوال و شخصيت آدميان، پديدهاى ديرياب است.
دانش اخلاق بحث از زشتى و زيبايى روح و منش بشر است و به خواهشها و اعمال انسان نيز تعميم مىيابد. اين زشت و زيبا در اخلاق، بد و خوب ناميده شده است. دغدغه اخلاق رشد و تعالى بشر است. اخلاق و تربيت، بشر را در تمام ساحتهاى وجودى، زيبا و ستودنى مىخواهد. زيبايى سيرت برخلاف زيبايى صورت اكتسابى است. براى نيكسيرتى و فرشتهخويى بايد هم بخواهيم و هم بكوشيم و خودسازى همين «در صدف خويش گهر ساختن» است. بىترديد براى اين منظور به آگاهىهايى همچون مقاصد، موانع، راهها، روشها و ابزارهاى ايجاد تحول در خويش نيازمنديم. بهواقع «اخلاق اسلامى» مشتمل بر مباحثى از اين دست است.
اخلاق اسلامى در رويكرد عمومى دين، همان شكوفايى فطرت است كه بر شناخت خاصى از انسان استوار مىگردد. «انسانشناسى اخلاقى» انسانشناسى تحولى است؛ بدين معنا كه انسانِ در حال حركت و در حال شدن را موضوع بررسى خود قرار مىدهد. اكنون پيش از پرداختن به مسائل علم اخلاق جايگاه اخلاق و تربيت اخلاقى و گستره آن را به اختصار مىكاويم و سپس به مهمترين مبانى اخلاق، يعنى مبناى انسانشناختى و مبناى غايتشناختى آن مىپردازيم.