ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٢٩ - داستانى از جنگ بدر
عبد المطلب را با خود بدان جا آوردند طالب بن ابى طالب نيز با آنها بيرون شد و رجزخوانان قريش هر يك رجزى ميخواندند و طالب بن ابى طالب نيز رجز ميخواند و ميگفت:
پروردگارا اگر طالب بجنگد^ در ميان سپاهى از اين سپاهان در برابر آن سپاه چيره جنگجوى^ چنان كن كه جامهاش را ببرند ولى او جامه كس نبرد و مغلوب گردد ولى او بر كسى غالب نشود قريش كه اين رجز را شنيدند (و همان ابتداى كار سستى يا نارضايتى او را اين جنگ درك كردند و دل او را در هواى پيروزى لشكر رسول خدا (ص) ديدند) گفتند: اين مرد براستى ما را شكست ميدهد پس او را بمكة باز گرداندند.
و در روايت ديگرى از امام صادق عليه السّلام روايت شده كه فرمود: طالب در آن روز (پنهانى) مسلمان شده بود.
٥٦٤- محمد بن مفضل گويد: شنيدم از امام صادق عليه السّلام كه ميفرمود: فاطمه عليها السّلام (پس از رحلت رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم) بكنار يكى از ستونهاى مسجد (مدينه) آمد و پيغمبر (ص) را مخاطب ساخته گفت:
پس از تو قصهها و اختلافات و مشكلها پيش آمد كه اگر تو بودى اين دشواريها پيش نمىآيد ما تو را از دست بداديم همچنان كه زمينى باران خود را كه مايه حيات او است از دست بدهد و كار قوم تو مختل شد پس بيا و بنگر و از نظرها ناپديد مشو (تا اين اختلافات و ناراحتيها برطرف گردد).