ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٩٨ - (خطبهاى از امير المؤمنين ع)
و حق در مقام توصيف از همه چيز بالاتر است و در مقام انصافگوئى از هر چيز فراختر است (يعنى مردم در عمل كردن بحق به تنگنا دچار نشوند). بسود كسى جريان نيابد جز آنكه (بهمان ترتيب) بزيانش هم باشد، و بزيان كسى نگردد جز آنكه بسودش هم باشد (يعنى همان طور كه كسى بر ديگرى حقى دارد بهمان نسبت ديگران هم بر او حقوقى دارند و اين جمله تقرير همان كلام بالا است) و اگر براى كسى ممكن بود كه حق تنها بسود او باشد و بزيانش نباشد اين مخصوص خداى عز و جل بود نه خلق او، زيرا اوست كه بر بندگان خودش همه گونه قدرت و توانائى دارد، و بهر گونه قضا و مقدرات او بچرخد همان عدالت و دادگرى او است (يعنى بندگان را حق چون و چرا در كارهاى او نيست و همه عين عدالت است) ولى خداوند نيز حق خود را بر بندگانش اين قرار داده كه او را فرمانبرند و در برابر كفاره و پاداش آنها را نيز بر خويشتن خوب پاداش دادنش مقرر فرموده و آن هم (البته) از روى زياده بخشى و كرم و بخشش فراخناى او است كه او شايسته زياده بخشى است (نه بخاطر اينكه آنها را حقى بر او باشد).
سپس از حقوق خود قرار داده (و دانسته است) آن حقوقى را كه براى مردم بر يك ديگر فرض كرده و آنها را در برابر همديگر رو در رو قرار داده (يعنى هر حقى را براى كسى قرار داده در برابرش نيز حقى از طرف بر اين شخص مقرر فرموده) و برخى از آن حقوق برخ ديگر را لازم گرداند، و برخى لازم نگردد جز با آمدن برخى ديگر (مانند حق والى بر رعيت كه در برابرش حق رعيت است بر والى و والى حقى بر رعيت ندارد مگر در برابر حقى كه رعيت بر والى دارد ...).
و از بزرگترين حقوقى كه خداى تبارك و تعالى از اين نمونه حقوق واجب كرده حقّ والى و زمامدار است بر رعيت و حق رعيت است بر والى، و اين چيزى است كه خداى عز و جل براى نفع هر دو طرف آن را مقرر ساخته، و آن را مايه نظام الفت آنان و وسيله عزّت دينشان و قوام جريان سنتهاى حق در ميان ايشان قرار داده.
پس رعيت خوب و صالح نشود جز بصالح شدن واليان و زمامداران، و واليان نيز صالح نگردند جز با درستى و استقامت رعيت، پس هر گاه رعيت حق والى را پرداخت، و هم چنين والى حق رعيت را داد