ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٩٨ - قطعهاى از تاريخ پيغمبر - ص
را بشكن و داخل شو و باو بگو: پدرم ميگويد: كسى كه عموئى (چون تو) بزرگ و نگهبان در قوم خويش دارد خوار نباشد.
امير مؤمنان عليه السّلام (طبق دستور پدرش) بدر خانه ابو لهب آمد و مشاهده كرد كه در بسته است، پس در را كوبيد ولى باز نكردند، پس بدر حمله كرده آن را شكست و وارد خانه شد، ابو لهب كه او را ديدار كرد گفت: برادرزاده ترا چه شده؟ فرمود: پدرم ميگويد: كسى كه چون تو عموئى (بزرگ و نگهبان) در قوم خويش دارد خوار نباشد، ابو لهب گفت: پدرت راست گفته اكنون بگو چه اتفاقى افتاده؟ فرمود:
برادرزادهات را ميكشند و تو نشستهاى و ميخورى و مىنوشى؟
ابو لهب از جا جست و شمشير خود برگرفت، ام جميل پيش آمده (براى جلوگيرى او از رفتن) باو درآويخت، ابو لهب دست خود را بالا برد و چنان سيلى بصورت ام جميل زد كه چشمش از حدقه بيرون افتاد و تا وقتى كه مرد همچنان يك چشم نداشت، و پس از اين جريان ابو لهب با شمشير از خانه خارج شد، قريش كه او را ديدند آثار خشم در چهرهاش مشاهده كردند و بدو گفتند: اى ابا لهب تو را چه شده؟ گفت:
من بر ضد برادرزادهام با شما بيعت كردم (و در هر گونه آزارى با شما همدست شدم) ولى شما (از حد گذرانده) قصد كشتن او را داريد، سوگند بلات و عزى من تصميم گرفتهام مسلمان شوم و آن وقت است كه شما خواهيد ديد من چه خواهم كرد! قريش (كه اين سخن را شنيدند) از او عذرخواهى كردند و او بازگشت.
٤١٩- زرارة- از امام باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: كار شيطان در جنگ بدر اين بود كه مسلمانان را در چشم كفار كم جلوه دهد و كفار را در چشم مسلمانان زياد جلوهگر سازد، پس جبرئيل عليه السّلام با شمشير بر او حمله كرد و او پا بگريز نهاده ميگفت: اى جبرئيل من مهلت دارم، من مهلت دارم (و هنوز وقت مرگ من نرسيده و خدا بمن مهلت داده كه تا روز وقت معلوم زنده باشم)؟ و هم چنان دويد تا