ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٧٦ - وادى برهوت و بلهوت
در آن بار كردند آنگاه بادبان كشتى را بلند كرده در دريا روان كردند، كشتى هم چنان بيامد تا آنها را در جدّه فرود آورد، آنها بنزد پيغمبر (ص) آمدند، و رسول خدا (ص) بدانها فرمود: شما همان اهل ذريح هستيد كه گوساله در ميان شما فرياد زد؟ گفتند: آرى، سپس بدان حضرت گفتند: اى رسول خدا دين و كتاب را بما عرضه كن، حضرت دين و كتاب و سنن و فرائض و احكام را همان طور كه از نزد خداى عز و جل آمده بود بر آنها عرضه كرد و مردى از بنى هاشم را بر آنها امير ساخت و بهمراه آنها فرستاد و تا بدين ساعت در ميان ايشان اختلافى رخ نداده.
٣٧٦- حديد از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: هنگامى كه رسول خدا (ص) بمعراج رفت روز بعد نشست و جريان معراج را براى مردم باز گفت، آنها بدو گفتند: بيت المقدس را براى ما توصيف كن، حضرت شروع كرد بتوصيف آن و چون شب بدان جا رفته بود وصف آن بر او مشتبه شد، پس جبرئيل بنزد آن حضرت آمده عرضكرد: بدين سو بنگر، حضرت بدان سو (كه جبرئيل گفته بود) نظر كرده و بيت المقدس در نظرش ظاهر گشت و هم چنان بدان نگاه ميكرد و براى مردم توصيف مينمود، سپس مشخصات كاروان آنها را كه در راه شام ديده بود براى ايشان توصيف كرد آنگاه فرمود: اين كاروان فلان قبيله است كه هنگام برآمدن آفتاب در رسد و جلوى آنها شترى خاكسترى- يا قرمزى- است، قريش (كه اين سخن را شنيدند) سوارى را فرستادند، تا آن كاروان را برگرداند ولى همان هنگام برآمدن آفتاب كاروان در رسيد، قرطة بن عبد عمرو گفت: افسوس كه من براى تو جوانى نيرومند نيستم، توئى كه پندارى دو شب به بيت المقدس رفته و همان شب بازگشتى.
شرح: مجلسى (ره) گويد: محتمل است آن ملعون اين سخن را از روى مسخره گفته باشد، و مقصودش اين باشد كه اى كاش من جوانى نيرومند بودم تا يارى تو را كه خيال ميكنى در يك شب به بيت المقدس