ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٧٥ - وادى برهوت و بلهوت
٣٧٤- حسين بن مصعب از امام صادق عليه السّلام روايت كند كه فرمود: امير مؤمنان عليه السّلام فرمود:
من از مردم براى رسول خدا (ص) در سختى و آسانى و رغبت و اكراه بيعت ميگرفتم تا اينكه گروه اسلام زياد گشته و انبوه شد.
فرمود: و نيز از آنها بيعت ميگرفتم كه محمد (ص) و فرزندان او را حفظ كنند هم چنان كه خود و فرزندانشان را حفظ ميكنند، و اين عهد را برايشان گرفتم، پس نجات يافتگان نجات يافتند و هالكان هلاك گشتند.
[وادى برهوت و بلهوت]
٣٧٥- از امام صادق عليه السّلام روايت كردهاند كه فرمود: در پشت يمن يك درّهاى است كه آن را برهوت مينامند، و از آن درّه نگذرد جز مارهاى سياه و جغد از پرندهها، در آن دره چاهى است كه بدان «بلهوت» گويند، و ارواح مشركين را در هر صبح و شام بدان جا برند، و از آب صديد (چرك زخم) بدانها بنوشانند، پشت اين درّه مردمى هستند كه آنها را «ذريح» مينامند.
و هنگامى كه خداوند محمد (ص) را به پيامبرى برانگيخت گوسالهاى در ميان ايشان فرياد زد و دم خود را بزمين كوبيده و بآواز فصيح گفت: اى آل ذريح مردى در تهامة آمده و مردم را بشهادت دادن بيگانگى خدا دعوت ميكند. مردم گفتند: براى كارى مهم خداوند اين گوساله را بسخن آورده است! پس براى بار دوم آن گوساله در ميان آنها اين ندا را كرد، آنها تصميم گرفتند يك كشتى بسازند، و اين تصميم را عملى كردند هفت نفر از آنها در آن كشتى سوار شدند و آنچه خداوند در دل آنها انداخت آذوقه