ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٥ - داستان تبعيد ابو ذر غفارى بربذه
و نادرستى بهراس اندازد.
آنگاه عقيل بسخن آمده و چنين گفت:
اى ابا ذر تو بخوبى ميدانى كه ما تو را دوست داريم، و ما هم بخوبى دانستهايم كه تو ما را دوست دارى، و تو در حق ما مراعات كردى آنچه را مردم ديگر بجز اندكى از آنها آن را ضايع كردند، پاداش تو با خداى عز و جل خواهد بود، و بهمين خاطر بود كه اينان بيرونت كردند. و از وطن آوارهات ساختند پاداشت بر خداى عز و جل، از خدا پرهيز داشته باش، و بدان كه تن ببلا ندادنت از بىتابى است، و دير پنداشتن تندرستى و رفع بلا از نوميدى است (يعنى اگر حاضر بتحمل در بلا نباشى شخص بىتابى هستى.
و اگر خيال كنى رفع آن بطول ميانجامد و با خود بگوئى چرا از اين بلا آسوده نمىشوم دليل بر نوميد بودنت از درگاه خداوند است) پس نوميدى و بىتابى را از خود دور كن (و مردانه به ايست) و بگو:
«حسبى اللَّه و نعم الوكيل»
(خدا مرا بس است و چه نيكو وكيل و تكيه گاهى است).
سپس حضرت حسن بن على عليه السّلام بسخن آمده فرمود:
عموجان اين مردم با تو آن كردند كه ديدى، و همانا خداى عز و جل در فرازمندترين ديدگاه اين وضع را مىنگرد، پس ذكر دنيا را با ياد مرگ و جدائى از آن از سر بنه، و سختى آنچه را بر تو ميرسد بخاطر آسودگى و سعادت سرانجامش بر خود هموار كن، و شكيبا باش تا پيغمبرت (ص) را ديدار كنى با حال خوشنودى و رضايت از تو ان شاء اللَّه.
سپس حسين عليه السّلام بسخن آمده فرمود:
اى عموجان براستى كه خداى تعالى توانا است كه اين وضع (جانخراشى) را كه مىبينى دگرگون كند و او است كه هر روز در كارى است (و تغييرات و تحولات همه بدست او است)، همانا اين مردم دنياى خود را از تو دريغ داشتند و تو هم دين خود را از آنها بازداشتى و راستى كه تو چه بىنيازى از آنچه آنان از تو دريغ داشتند و چه نيازمندند آنان بدان چه تو از آنها بازداشتى، بر تو باد بصبر كه براستى خير و خوبى