ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٢٨ - داستانى از جنگ بدر
آيا محبوبه من بصرف اينكه ناديده پنداشت دوست عزيز او را دوست ندارم او را هم دوست نميدارم؟
(در صورتى كه اين پندارش بيجا است و من هم او را دوست دارم و هم دوست او را).
و بخدا سوگند اگر اين دو نفر مرا دوست ميداشتند قطعا آن را هم كه من دوست ميداشتم آنها دوست ميداشتند.
شرح- حجر بن زائدة و عامر بن جذاعة از اصحاب امام باقر و امام صادق عليهما السّلام بودهاند و بنقل كشى آن دو از حواريين آن بزرگواران بودهاند، و از اين رو اين حديث را كه دلالت بر ذم آن دو ميكند از نظر سند ضعيف دانسته و بتعبير علمى گفتهاند «سند جرح مجروح» است.
و كثير عزة نام شاعرى است كه در سال ١٥٠ هجرى از دنيا رفت و از شيعيان شديد التعصب بوده و «عزة» دختر جميل محبوبه او است كه بيشتر شعرهاى خود را در باره او گفته.
٥٦٢- قاسم شريك مفضل كه مردى راستگو بوده گويد: شنيدم از امام صادق عليه السّلام كه ميفرمود:
حلقههائى (و گروههائى دور هم) در مسجد (مدينه) تشكيل مىشود كه هم ما را بر سر زبانها مشهور ميكنند و هم خود را، اينان از ما نيستند و ما هم از آنها نيستيم، من ميروم و پنهان ميشوم و پرده بر خويش مىافكنم (كه كسى مرا نشناسد) و اينان پرده مرا ميدرند (و مرا ميان مردم مشهور ميكنند) خدا پردهشان را بدرد، اينها (بمن) ميگويند: امام.
بخدا سوگند من امام نيستم مگر براى آن كس كه پيروى مرا بكند ولى كسى كه نافرمانى مرا كند من امام او نيستم، چرا اينها بنام من مىچسبند؟ چرا نام مرا از سر زبانهاى خود نمياندازند؟ بخدا سوگند كه خداوند مرا با آنها در يك خانه جمع نخواهد كرد (و آنها را بنزد خود راه نخواهم داد، يا مقصود اين است كه خدا در روز قيامت آنها را با ما محشور نخواهد كرد، چون بر خلاف دستور من پردهدرى كردند و ما را نزد دشمنان شهره كردند).
[داستانى از جنگ بدر]
٥٦٣- ذريح از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: چون قريش بجنگ بدر آمدند و فرزندان