ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢١٧ - داستان ولادت و تربيت ابراهيم - ع
است، و سرانجام شما بسوى بهشت است.
٥٥٧- فضيل از امام باقر عليه السّلام روايت كرده كه چون جعفر بن ابى طالب از حبشه بازگشت رسول خدا (ص) باو فرمود: شگفتتر چيزى كه در حبشه ديدى چه بود؟ عرضكرد: زنى از اهل حبشه را ديدم كه زنبيلى بر سر داشت و براه خود ميرفت، مردى از كنار او گذشت و با او تصادم كرد و آن زن را بزمين انداخت و زنبيل نيز از سرش بزمين افتاد، زن برخاست و نشست سپس گفت: واى بر حال تو از كيفر دهنده روز جزا آنگاه كه بر كرسى نشيند و حق مظلوم را از ظالم بستاند. رسول خدا (ص) نيز از شنيدن اين داستان در شگفت شد.
شرح- مجلسى (ره) گويد: شايد تعجب رسول خدا (ص) از صدور چنين كلامى از يك زن حبشيه در ميان بلاد شرك بوده باشد.
[داستان ولادت و تربيت ابراهيم- ع-]
٥٥٨- ابو بصير از امام صادق عليه السّلام روايت كند كه فرمود: آزر پدر ابراهيم عليه السّلام (توضيحى براى اين جمله در آخر حديث بيايد) منجم نمرود بود و جز بدستور او كارى نميكرد، شبى در ستارگان نگريست و چون صبح شد بنمرود گفت: چيز عجيبى ديدهام، گفت: چه ديدى؟ آزر گفت: نوزادى در سرزمين ما بدنيا آيد كه هلاكت و نابودى ما بدست او است، و چيزى نمانده كه مادرش بدو آبستن شود.
نمرود از اين خبر در شگفت شد و گفت: آيا زنان بدو آبستن شدهاند؟
آزر پاسخداد: نه.
نمرود دستور داد زنان را از مردان باز دارند، و هيچ زنى نبود جز آنكه او را در شهرى جداگانه