ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٣٨ - مصاحبه با ابو ذر - ره
گفت: اى بنده خدا تو كيستى؟ پاسخداد: من أبو ذر هستم.
آن مرد گفت: اللَّه اكبر اللَّه اكبر. ابو ذر بدان مرد گفت: اى بنده خدا چرا اللَّه اكبر گفتى؟
گفت: براى آنكه من بمسجد درآمدم و بدرگاه خداى عز و جل دعا كردم كه بوحشت من آرامش بخشد و بوسيله همدمى خوب از تنهائيم برهاند و همنشينى صالح روزيم گرداند.
ابو ذر گفت: من بگفتن اللَّه اكبر سزاوارتر هستم كه چنين همنشينى براى تو باشم زيرا من از رسول خدا (ص) شنيدم كه ميفرمود: من و شما در روز قيامت بر كنار بستانى باشيم تا خداوند از حساب خلايق فارغ شود، (ولى) اى بنده خدا از نزد من برخيز كه سلطان (يعنى عثمان خليفه سوم) از همنشينى با من غدقن كرده.
٤٧٩- سكونى از امام صادق عليه السّلام از امير مؤمنان روايت كرده كه رسول خدا (ص) فرمود: روزگارى بر مردم بيايد كه از قرآن جز نشان (يا نوشتهاى) بجاى نماند، و از اسلام جز نامى نماند، مردم خود را مسلمان نامند در صورتى كه دورتر از همه كس بدان باشند، مسجدهاى آنان (در ظاهر) آباد است ولى (در باطن) از هدايت (و حقيقت) ويران، فقهاى آنان بدترين فقهاى زير آسمان هستند، فتنه از نزد آنها بيرون آيد و بهمانها نيز باز گردد.
٤٨٠- محمد بن حسين بن يزيد گويد: از امام رضا عليه السّلام هنگامى كه در خراسان بود شنيدم كه ميفرمود: ما خاندانى هستيم كه گذشت را از خاندان يعقوب و شكر و سپاسگزارى را از خاندان داود بارث بردهايم.
و (راوى يعنى محمد بن حسين) معتقد بود كه كلمه ديگرى هم بوده و او فراموش كرده، و من