ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٢٧ - داستانى از ولادت پيغمبر - ص
منت گذارده آزادت كنم. ثمامة گفت: در اين صورت مرا سپاسگزار و قدردان مىيابى.
حضرت فرمود: بر تو منت گذارده آزادت كردم، ثمامة گفت: من هم گواهى دهم كه معبودى جز خداى يگانه نيست، و گواهى دهم كه محمد رسول خدا (ص) است، و حقا كه دانستم تو پيغمبر خدائى آن وقت كه تو را ديدم (يا وقتى كه اين كرم را از تو مشاهده كردم) و آن وقت كه در بند بودم نميتوانستم چنين گواهى بدهم.
شرح- ثمامة بن اسال از قبيله بنى حنيفة و از بزرگان يمامة بود، و ابن هشام در سيرة نقل كرده كه چون مسلمان شد بمكه آمد و بقصد انجام عمره احرام بسته تلبيه گفت، قريش كه صداى او را شنيدند و جريان اسلام او را دانستند او را دستگير كرده خواستند بكشند ولى مردى از قريش مانع شده گفت او را نكشيد كه هنگام رفت و آمد به يمامة براى خريد خوار و بار باو نيازمند خواهيد شد و از اين رو ثمامة را رها كردند، و ثمامة هنگامى كه بيمامة برگشت سوگند خورد كه نگذارد دانه گندم بمكة حمل شود تا بالاخره مردم مكه از اين جريان بستوه آمدند و برسول خدا (ص) متوسل شدند و آن حضرت نامه به ثمامة نوشت و از او خواست كه مانع حمل گندم بمكه نشود ... (ترجمه سيرة ج ٢: ٤١٢).
[داستانى از ولادت پيغمبر- ص-]
٤٥٩- ابو بصير از امام باقر عليه السّلام روايت كند كه چون پيغمبر (ص) بدنيا آمد مردى از اهل كتاب نزد جمعى از قريش كه در ميان آنها: هشام بن مغيره و وليد بن مغيرة و عاص بن هشام و ابو وجزة بن أبى عمرو بن امية و عتبة بن ربيعة بود آمده گفت: ديشب در ميان شما نوزادى بدنيا آمد؟
گفتند: نه، گفت: پس چنين نوزادى بايد در فلسطين بدنيا آمده باشد و نامش احمد است، و خالى در بدن دارد كه رنگش چون خز خاكسترى است و نابودى اهل كتاب و يهود بدست او است، و بخدا اى گروه قريش اين مولود نصيب شما نشده! آنها (كه اين سخن را شنيدند) از نزد آن مرد پراكنده شده بجستجو پرداختند و اطلاع پيدا كردند كه در خانه عبد اللَّه بن عبد المطلب نوزادى بدنيا آمده پس