ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١١ - دو علامت براى ظهور قائم - ع
برادر پدر و مادرى ندارد، و مقصود حضرت در اينجا چنانچه مجلسى (ره) فرموده: هلاكوخان نوه چنگيز است كه ببغداد آمد و آخرين خليفه عباسى مستعصم را كشت و بغداد را گرفت و سلطنت بنى عباس منقرض گشت.
[دو علامت براى ظهور قائم- ع-]
٢٥٧- مفضل بن مزيد گويد: در ايام (شورش) عبد اللَّه بن على (كه ترجمهاش بيايد) بامام صادق عليه السّلام عرضكردم: در ميان اينها اختلاف افتاده؟ فرمود: اين سخن را واگذار (و انتظار نابودى آنها را مكش) كه تباهى كار اينها از همان جا كه روبراه شده (يا شروع شده) پيش آيد.
شرح- براى فهم اين حديث لازم است قبلا حديث- ٢٥٤- را مطالعه كنيد، امام صادق عليه السّلام در آن حديث فرمود: آنچه را شما دوست داريد (يعنى ظهور حكومت حقه و آمدن حضرت قائم عليه السّلام را) نخواهيد ديد مگر وقتى كه بنو فلان (كه مقصود بنى عباس است) اختلاف كنند ... تا بآخر.
مفضل راوى اين حديث كه معلوم مىشود آن حديث را شنيده بود بمحض مشاهده اختلاف در ميان بنى عباس (بشرحى كه در ذيل خواهيم گفت) بامام عليه السّلام عرض ميكند: ميان آنها اختلاف پديد آمد (و چنانچه خبر دادهايد انقراض آنها شروع شده و ما انتظار حكومت حقه را داشته باشيم)؟ حضرت در پاسخش ميخواهد بفرمايد اين اختلاف منظور نيست، و نابودى آنها از همان جا شروع شود كه صلاحشان پديد آمد.
در اينجا دو مطلب بايد در اين حديث توضيح داده شود:
١- اينكه مقصود از عبد اللَّه بن على كيست؟
٢- مقصود امام عليه السّلام از جمله اخير حديث
«انما يجيء فساد امرهم من حيث بدا صلاحهم»
چيست؟
در قسمت اول مجلسى (ره) گويد: شايد مقصود از عبد اللَّه بن على: عبد اللَّه بن محمد بن على بن عبد اللَّه بن عباس- منصور دوانيقى- باشد كه حضرت او را بجدش على منسوب فرموده و عبد اللَّه بن على گفته است.
و در موضوع دوم گويد: يعنى چنانچه ظهور دولت ايشان بدست مردى بود كه از سمت مشرق زمين آمد كه مقصود همان ابو مسلم خراسانى است هم چنين انقراض دولت ايشان نيز بدست مردى خواهد بود كه از همان ناحيه بيايد كه مقصود هلاكوخان نوه چنگيز ميباشد (پايان كلام مجلسى ره).
ولى بنظر مترجم: مقصود از عبد اللَّه بن على عموى منصور است كه در استقرار خلافت عباسيان و انقراض خلافت بنى اميه بسيار مؤثر بود و جنگهاى سختى با بنى اميه كرد (بشرحى كه ابن اثير در كامل و ديگر مورّخين در كتابهاى خود نقل كردهاند) و ابو العباس سفاح او را بحكومت شامات منصوب كرد، و پس از مرگ ابو العباس زير بار بيعت منصور نرفت و علم مخالفت با منصور برافراشت، و خود را خليفه ابو العباس دانست و مردم شام را به بيعت با خويش دعوت كرد و جمع زيادى هم با او بيعت كردند تا اينكه